در کادرها و مربع های خاموش و ساکت کیانی شاید رازی پنهان است . در فرم های هندسی که با لباسها ساخته ، شاید این حس پنهان در لابه لای راه راه ها و چهارخانه ها لانه کرده است و یا شاید در این کادر مربع سیاه و مردانه که فضای جامعه ی امروزی ما را تشکیل می دهد.
جامعه ای که در آن کلیه مناسبات قدرت ، سیاست و بیشتر سطوح اجرایی در دست مردان است و زنی نیز اگر حضور داشته باشد در همان کادر و چارچوب مجبور به تعریف خود است .
همانطور که اگر ما این لباسها را جایگزین صاحبانشان بداینم هر یک برای تعریف خود به شکل و شخصیتی در آمده اند ، گرد شده اند، مچاله شده اند ، گره خورده اند و گاه با دستان باز روبروی ما ایستاده اند و تنها زن حاضر(لباس زنانه) نیز در همین کادر مردانه ایستاده و ساکت و خاموش این بستر مردانه را تحمل می کند و با بالا بردن تحمل خود سعی در بدست آوردن جایگاه زنانه خود است.
غربت نامی است که عادل برای عکسهای سیاه و سفید خود که بیشتر چهره زنان را نشان می دهد ، برگزیده است. عکسهایی پرکنتراست که در آن مخاطب جز بخشی از چهره و گاه قسمتی از دست سوژه را نمی بیند.
چهر های گاها عبوس ،متفکر ،خسته و خیره عادل تصویر زنانی را در ذهن مخاطب رقم می زند که گویی از چیزی در رنج اند. زنانی که موهای خود را با پارچه ای ( چادر، روسری) پوشانده اند و گاه کادر بسته عکاس نیز به این پوشش کمک کرده است.
تصویری که زنی با دست ، چهره خود را پوشانده یادآور عکسهای مجرمان در جراید است و شاید عکاس می خواسته به این وسیله حس گناه پنهان در زن ایرانی را به مخاطب منتقل کند. زنی که همواره در جامعه خود در مزن اتهام است و پوشش و کلیه اعمال او زیر نگاه جامعه. خندیدن ، راه رفتن ، دویدن و ورزش کردن.
در جامعه ای که زن خوب ، زن عبوس و متفکر و خانه نشین است نظرات دیگران [0]
| [1] 2 ... > >> >>| | صفحه بعدی |