صورتهایی رنگ پریده و پژمرده،دخترانی ناامید که به صندلی و دیوار تکیه داده اند،خانه ای متروک و دورافتاده با درختانی خشکیده و سرد که همه ی این دختران رنگ پریده را در خود جای داده.دخترانی تاج دار که همه نشان(دختر شایسته ایران) را بر سینه دارند ولی معلوم نیست که چرا به این هزار توی بی پایان و سرد تبعید شده اند.انگار از شهر و دیار خود طرد شده اند و تا ابد محکوم شده اند در این متروکه به یکدیگر خیره شوند.

همه ی این تصاویر را در آخرین نمایشگاه تهمینه منزوی میبینیم.نمایشگاه عکسی که در گالری راه ابریشم 2 برگذار شده و وقتی وارد گالری میشویم به بیانیه ی هنرمند بر دیوار روبرویی برخورد میکنیم.

بیانیه ای که دغدغه و احساس هنرمند را بیان میکند،یعنی ناراضی بودن از وضع کنونی دختران و زنان ایرانی در کوچه و خیابان که دیگر انگار غرور و جایگاه خود را از دست داده اند و فقط بر اساس معیار ظاهریشان دیده میشوند.در سمت چپ این بیانیه دو تلویزیون در حال نمایش دو فیلم یا به قولی (ویدیو آرت) هستند،که در یکی زنان و دخترانی را در حالی که تاجی طلایی بر سر دارند در کوچه و خیابان های تهران میبینیم که هر کدام برای مدتی به دوربین خیره میشوند.در تلویزیون کناری همان دختران شایسته ایران که موضوع عکس ها هستند در خانه ای متروک مشغول بازی به دور چند صندلی هستند که هر بار با کم شدن یک صندلی و چرخیدن دور آنها با قطع شدن صدای موسیقی،دختری که نتواند روی صندلی بنشیند بازنده است. به سمت راست گالری میرویم،قسمتی که عکس ها وجود دارند.

عکس هایی در ابعاد 70*50 و 70*100 و... که همه گی دارای قاب شیشه ای هستند و البته بازتاب زیاد و اذیت کننده ای دارند.عکسهایی رنگی،و همانطور که در ابتدا گفته شد بیانگر دخترانی تاجدار است که همه گی دارای نشان (دختر شایسته ی ایران) هستند.انگار عکاس با زندانی کردن این دختران در

خانه ای متروک و سرد قصد داشته منزوی و تنها بودن آنها را نشان دهد.دخترانی که شاید طبق بیانیه ی هنرمند در جامعه قدرشان دیده نشده. یکی از مشکلات این مجموعه تکراری بودن آن است،یعنی بین عکس ها عناصر مشترک و یکسان زیادی وجود دارد از جمله خانه ی متروک،دختران یک شکل، نگاه های خیره و... .شاید کل این مجموعه را میشد در 3 یا 4 عکس خلاصه کرد.

ولی یکی از عکس های این مجموعه یعنی عکس شماره 7 ساختاری متفاوت با دیگر عکس ها دارد.انکار عکس در موقع استراحت عوامل صحنه گرفته شده. دخترانی که در عکس های قبلی در حال فیگور گرفتن بودند،در این عکس در کمال خونسردی و فراغت در حال استراحت کردن هستند.یکی در حال نوشیدن آب پرتقال سن ایچ است،یکی در حال کار کردن با گوشی آیفون است و دیگران هم انگار در حال استراحت کردن هستند.دلیل قرار گرفتن این عکس در مجموعه را نمی فهمم،انگار خود هنرمند هم باور کرده که عکس هایش حالتی نمایشی دارند و در این عکس میخواسته بازیگران خود را در حالتی آزاد نشان دهد.

شخصا با موضوع و نگرش هنرمند موافقم،یعنی زنانی که در جامعه ای گرفتار شده اند که مانند غولی یک چشم فقط و فقط به ظاهر این زنان نظاره گر است و زنان روز به روز ظاهری جدید و متفاوت و گاه اغراق آمیز به خود میگیرند تا بیشتر در چشم این غول یک چشم مخوف خودنمایی کنند.ولی حس میکنم هنرمند نتوانسته بیانی مناسب و گیرا برای کار خود پیدا کند و بیشتر به دام تکرار افتاده وشاید میتوانست با تنوع دادن در مکان عکاسی و سوژه هایش جلوه ی بهتری به این مجموعه می داد.

کاسه ی چینی با لعاب ایرانی   


نمایشگاه عکس و ویدئو آرت خانم تهمینه منزوی با عنوان "اندر احوالات من ملقب به تاجبخش" در گالری راه ابریشم دو افتتاح شد. نمایشگاه در بر گیرنده ی دوازده عکس رنگی و دو ویدئو آرت بود. وارد نمایشگاه می شوم، عدم پخش موسیقی فضای سنگینی را ایجاد کرده بود، با خواندن استیتمنت هنرمند بازدیدم را آغاز می کنم. استیتمنت بیشتر به مرثیه یا شعری زنانه مانند است. دیدن عکس ها را از سمت راست پی میگیرم، بیشتر عکس ها در قاب افقی چوبی و در ابعاد تقریبی 100*70 و از یک زاویه دید باز و رو به رو در یک روز ابری از فضای مخروبه ی یک بنای قدیمی گرفته شده بودند، آن ها را می توان در ژانر صحنه پردازی شده قرار داد. در عکس ها زنانی با لباسی ردا بلند و باستانی در رنگ های مختلف و با یک تاج برنجی می بینیم.

عکس ها خود روایت زنجیره ای را تشکیل نمی دهند و می توان با گزینش سه عکس میان آن ها به اندیشه ی هنرمند پی برد، عکاس به صورتی کلیشه ای با جابه جا کردن موقعیت زنان در عکس های مختلف آن ها را تولید می کند. شاید اولین ویدئو آرت روایت تاریخی ای را پیوستاری سینمایی کرده باشد و تمام حرف هنرمند را بتوان در 27 ثانیه انتقال داد و در ویدئو آرت دوم ما را با رویکردی اجتماعی که در آن زنانی که خود در طول تاریخ نگریسته شده بودند اکنون نگرنده ی ما هستند با تاجی برنجی.

هنرمند با پرداختی ساده انگارانه مفاهیم زن، زنانگی و شایستگی را ترسیم می کند و با به کارگیری المان های اگزوتیک و مد شده ی ایرانی عکس های خود را لعابی ایرانی داده است. خانم منزوی می توانست با الهام از آثار مفهومی فمینیست های معاصر و همچنین هنرمندان شاخص این جنبش اراِئه ای مناسبتر و دست کم با لایه های معنایی بیشتری بپردازد. 

تهمینه منزوی، مجموعه ی انفرادی «اندر احوالات من؛ ملقب به تاجبخش»، گالری راه ابریشم دو:                                                                          

دسترسی به گالری آسان بود و تهویه ی مناسبی داشت. فضای کافی برای حرکت در مقابل عکس ها موجود بود. فضا با لامپ های مهتابی نورپردازی شده بود که نور یکدستی را ایجاد می کردند.

این نکته که خود هنرمند در نمایشگاه حضور داشت برای من بسیار جالب توجه بود. بنا بر گفته ی خود او، منزوی ابتدا در زمینه ی مُد زیرزمینی مشغول به کار بود، و سپس به عکاسی مستند اجتماعی روی آورد.

12 عکس و 2 ویدیوآرت در گالری دیده می شد. عکس ها با قاب های چوبی به رنگ سفید، در دو سایز 80 در 120 و 50 در 80 چاپ شده بودند. شیشه ی ضد انعکاس به کار نرفته بود و از آنجایی که زاویه ی سی درجه در نورپردازی رعایت نشده بود، بیننده تصویر خود را در عکس ها می دید.

سوژه ی عکس ها هفت دختر بود که در محوطه ی خانه ی اشرافی قدیمی و مخروبه ای، با تاج های طلایی بر سر و نواری سیاه بر دوش که کلمات «دختر شایسته ایران» با رنگ طلایی بر آنها حک شده بود، با لباس هایی براق مشغول ژست گرفتن با چهره هایی خشک و جدی بودند. تنها تفاوتی که در لباس های آنها دیده می شد، رنگ آنها بود. یکی از این دختر ها با بقیه کمی تفاوت داشت، و آن تفاوت در این بود که سردوشی طلایی به لباسش دوخته شده بود که بر لباس دخترهای دیگر دیده نمی شد. از همین دختر تک چهره ای گرفته شده بود و در تعدادی از عکس های دیگر، او در مرکز تصویر قرار داشت، و به دختران دیگر چنین توجهی نشده بود.

یکی از عکس ها که در این میان جلب توجه می کرد، تصویری 80 در 120 بود که فضای آن با عکس های دیگر تفاوت داشت. در این عکس خبری از ژست های خشک و آن فضای سنگینی که در عکس های دیگر حس می شد نبود. دسته ای از دختران در حال گفتگو با یکدیگر بودند و سرگرم گوشی های همراهشان، یکی مشغول نوشیدن آبمیوه بود و دیگری در حال استراحت؛ گویا هیچ کدام متوجه حضور دوربین نبودند، یا به حضور آن علاقه ای نشان نمی دادند. در این عکس، برخلاف دیگر عکس ها، منجمد شدن سوژه ها در بازه ای از زمان به خوبی حس می شد. همین تضاد ها بود که این عکس را در میان عکس های دیگر جذاب تر جلوه می داد.

منزوی از مجموعه قبلی اش به نام «باغ انگور» برای این مجموعه الهام گرفته بود، که آن مجموعه هم در فضای بناهای مخروبه عکاسی شده بود. یکی از عوامل مؤثر بر او در برگزاری این نمایشگاه، برنامه ی تلویزیونی «میس وُرلد» بوده است. این برنامه یکی از بزرگترین پَجِنت های زیبایی بین المللی در جهان است، که البته هرگز از ایران شرکت کننده ای نداشته و در کشور ما موضوع ملموسی نیست. منزوی در این گالری این مسئله را مطرح کرده و به نظر می رسد که به آن به چشم یکی از معضلات جامعه می نگرد. او در اِستِیتمِنت خود نوشته بود که: «با در نظر داشتن قابلیت های نهانی هر زن درون جامعه برای شایسته بودن، فارق از ظاهر، فرهنگ و حتی طبقه ی اجتماعی، دختران و زنان شایسته ی ایرانی را در پیاده رو ها و میدان های شهر به آسانی می توان دید.» به نظر من منزوی مسئله ای را بررسی کرده که در جامعه ی ایرانی به هیچ وجه مطرح نیست. این موضوع به خودی خود بسیار قویست ، و شاید اگر در بستر اجتماعی دیگری که این معضل در آنجا مطرح است بررسی می شد، بسیار موفق تر می بود.



هنگامی که به یک قاب عکس نگاه می کنیم شاید واقعا به این فکر نکنیم که پشت قاب چیست و چه شکلی است و حتی این فانتزی هم در ذهن نداریم که شاید پشت قاب در واقع پشت فرد درون عکس قرار داشته باشد. شاید تصور اینکه پشت قاب کلید یک درب مخفی یا یک گاوصندوق باشد محتمل تر است تا اینکه ذهنمان درباره پشت سر افراد درون عکس ها خیال پردازی کند.

اما به محض جرقه خوردن ذهن با این فکر که پشت قاب چگونه می تواند باشد نا خودآگاه آدمی را به فکر فرو می برد و کم کم کنجکاو می شود بداند پشت سر موضوع چه شکلی بوده است.

هنگام ورود به نمایشگاه اقای ابراهیمی با تعدادی قاب عکس مواجه می شویم منتها با این تفاوت که افراد درون قاب پشتشان به ما است و به گونه ایی انگار به پشت قاب ها چسبیده شده اند و حتی جزیی از آن شده اند. عکس ها در واقع عکس های مونتاژ شده از پشت سر افرادی بر پشت قاب عکس هایی که هر کدام به نوعی جلوه بصری خاصی دارند،یکی تکه تکه شده،دیگری پر از میخ کوفته شدن بر آن است و ... .

اکنون آنسوی قاب است که ذهن را قلقک می دهد و ما را به کشف "روی قاب" دعوت می کند.درواقع موضوع نمایشگاه پشت و رو بر خلاف عنوانش درباره خود عکس ها نیست،بلکه دربا ه پشت عکس هاست؛ که در واقع روی قاب ها است.موصوع تصاویر پشت قاب نیست که به نمایش درآمده است موضوع آن چیزی است که بیننده از "روی قاب" ها تصور می کند.

افراد در این قاب ها به گونه ای به پشت قاب چسبیده اند که انگار موجودیتشان به پشت همین قاب پایان می یابد و هیچ ادامه ای از آنها وجود نخواهد داشت و انها در این قاب زندانی شده اند. از سویی هنگامی هم که بخواهیم درباره سوژه ها عمیق تر بیاندیشیم ناچاریم روی قاب را تصور کنیم؛ که این کار به گونه ای دیگر ما را به بن بست می رساند. زیرا اینها تصاویری از افرادی هستند که هرکدام به نحوی به لحاظ اجتماعی در اغلیت بوده و به نوعی از جنبه های مختلفی محروم بوده اند و از حداقل امکانات اجتماعی هم نیز گاها بی بهره بوده اند.

سوژه های صلاح ابراهیمی از پشت عکاسی شده اند زیرا دلیلی ندارد آنهارو از رو به رو ببینیم،به اندازه کافی آنهارو از رو به رو دیده ایم و بی توجه از کنارشان عبور کرده ایم اگر قرار بود توجهمان را به آنها معطوف کنیم مدتها پیش کرده بودیم. افرادی که همچون پشت قاب عکس ها رها شده اند و مثل پشت همان قاب عکس ها پوسیده، از بین رفته،زمخت و فراموش شده هستند.عکس های آقای ابراهیمی به دنبال برملا کردن واقعیتی نیستند؛ بلکه خود واقعیت را نشان می دهند،واقعیت طرد شدن،کنار نهاده شدن،مورد توجه قرار نگرفتن.

صفحه 1 از 83
[1]  2  ... > >> >>| صفحه بعدی