دوباره نگاه کن!
نظری بر عکس های بهنام صدیقی، 8 تا 19 آذزماه 1388
" اکباتان غرب تهران " عنوان نمایشگاه عکس" بهنام صدیقی" در نگارخانه آریا که با شیوه سنتی ارایه شده است. اولین عکس " تکه بزرگ بتن آرمه " یک تخته سنگ بزرگ، حجمی از بتن و آهن در جلوی کادر و در انتها ساختمان های بهم وصل شده اکباتان، یک عکس سیاه و سفید به نظر در یک روز ابری، بدون انسان، سرد ومنجمد، اندوهگین و ... از همان عکس اول تقریباً حال و هوای عکس ها و عکاس برایم مشخص شد و کم کم جلو رفتم و مطمئن شدم.
25 عکس سیاه و سفید از فضای سکونت شهرک اکباتان، فضای یخ زده، بدون رنگ و طراوت، بدون انسان، همه آن ها آنالوگ و سیاه و سفید است. از کنتاکت های عکاس هم که به دیوار زده شده معلوم می شود که او در نیت و خواست هیچ تحریفی نداشته است. بیشتر عکس ها با لنز واید عکاسی شده و این زاویه باز به گمگشتگی، دلتنگی و غوطه ور شدن بیننده بیشتر کمک می کند. در عکس ها نشانه های انسان وجود دارد اما از خودش خبری نیست. در باز یک خودروی بدون راننده، ایستگاه اتوبوس بدون مسافر، نیمکت های بدون انسان و ... عکس ها در روزهای بارانی و ابری در فصول پاییز و زمستان گرفته شده و این انجماد و سردی در درختچه کاجی که باغبانش ان را به فرمی خاص و حتی شبیه به یک انسان در آورده وجود دارد، درختچه نه تنها رنگ خود را از دست داده، بلکه در کنار این حجم های خاکستری و پنجره های یک شکل کنارهم ردیف شده به نظر موجود جانداری نمی آید. با این که نه زنی، نه مردی و نه کودکی در عکس ها دیده نمی شود اما همه عناصر عکس ها و همه چیز هایی که در عکس هاست با انسان ها ارتباط پیدا می کند، اسباب کشی، حمل و نقل، تفریح، خرید تبلیغات، خودرو، پارکینگ و بسیاری نشانه های دیگر، انسان ها را بیننده خود می تواند لابه لای این نشانه ها تصور کند. شاید اگر انسان ها در عکس ها بودند به این بکری و شفافیت فضاهایی که هر روز از کنارشان می گذریم یا در آن زندگی می کنیم را نمی دیدیم: این حجم های غول پیکر سیمانی با صدها پنجره یک شکل، پشه بند کودکی افتاده روی تل شاخ و برگ های هرس شده درختان، دروازه فوتبال واژگون شده، همینطور حواشی اطراف مجتمع و آن آهن قراضه های انباشته شده روی هم، آن گودال پر از آب و عمیق، آن تایر ماشین افتاده بر زمین و ...
امیدواری زیادی پشت عکس ها نیست، همه چیز به کندی می گذرد و به سختی، حتی طبیعت این مجتمع نیز شادابی و طراوت خود را ساطع نمی کند، سیاه سفید بودنشان هم این حس را دوچندان می کند.
مجموعه عکس های صدیقی خیلی خوب توانسته است این مفهوم را انتقال دهد که شاید عکاس می خواسته ما دقیقتر به محیط پیرامون و زندگی مان نگاه کنیم و دریابیم که چطور ساختمان ها و فضا های مناسب و نا مناسب بر ما تسلط یافته اند و ما از آن بی خبریم و از فرسایش جسم و روحمان بی خبریم و باز و همچنان بازهم " می آییم " و "می رویم" ...