۰۴ بهمن ۱۳۹۰
مریم علیزاده: بیشترین چیزی که جلب توجه ام می کرد‏‏، نه تصویر نمایش داده شده صفحه تلویزیون بود بلکه انعکاس تصویر در سرامیک های کف نمایشگاه؛ سرامیک هایی به پهنای ٥٠×٥٠ سانتی متر. جایی که نشسته بودم به فاصله ١٥٠سانتی متر ازصفحه تلویزیون بود و تصویر در حد فاصل ٤ سرامیک بریده می شد و باز بریده شدن وبریده شدن. سیم بلند مشکی ای که انگار ازآن جدا شده و به محفظه سفید سیم دیگری که چراغ قرمز آن جلب توجه می کند کشیده شده نهایتا تمام این ارتباطات وارد اتاق مرموزی شده که گاه گداری صداهای خفیفی از آن به گوش می رسد. وارد نمایشگاه شدم اولین اثری که جلب توجه ام می کند خانم و آقایی که مستقیم به من نظاره کرده و به ناگاه رویم را برگردانده اثر دیگری می بینم. کودک؛ میز چوبی؛ تلفن قدیمی و خون؛ صحنه...؟ نگاههای خیره و مرده وار به دوربین، تمامی فضاها تخت و فاقد عمق اند؛ پیش زمینه تصاویر به همراه رنگهای سرد و خنثی. عکسها نمایانگر پوشش ایرانیان در منزل است – بوی سیگار داخل فضای نمایشگاه تحمل فضا را برایم غیر ممکن ساخته؛ اما ماندگاری تصاویر در ذهنم غیر قابل انکار است – در تمامی آثار حضور دو نفر جدا از همه را احساس می کنم. هرچند ممکن است نفر دومی وجود نداشته باشد، اما باز تصاویر سرشار از تنهایی اند و سکوت. ماهی بریده شده بر روی روزنامه با تیتر نیازمندیهای عمومی؛ نگرانی در تمامی تصاویر اذیتم می کند؛ اگر تکلیف کلاس نبود بی شک سریعتراین گالری را ترک می کردم همان گونه که از تمامی آنچه که در محیط اطرافم در حال گذر است مجبورم - مجبورم – عبور کنم. ساناز اسدی: مجموعه ای تاثیر گذار با بار احساسی غنی از گوهر دشتی با عنوان تجزیه آهسته ساناز اسدی در بدو ورود به گالری راه ابریشم عکس هایی در اندازه بزرگ نگاهم را جلب کرد اندازه بزرگ کارها با توجه به فضای کوچک و بسته گالری مجبورم می کرد تا از فاصله نزدیک به سوژه ها بنگرم و این باعث می شد به احساس سوژه ها نزدیک تر باشم وهر قطعه عکس یک صحنه و رویداد را نشان می داد انگار وارد سالن سینما شده بودم و و فریم ها مانند فیلم صامت از جلوی چشمانم عبور می کردند .آدم هایی با نگاه سرد و چهره هایی بهت زده و خیره به من نگاه میکردند و از نگاه سردشان می توانستم سرمای وجودشان را احساس کنم .لکه های خونی که بر روی زمین ،لباس ، پارچه و ... بود مرا متاثر کرده بود اما این آدم ها را نه . نمی دانم ! شاید آنقدر این صحنه ها را دیده اند که دیگر برایشان همه چیز عادی شده و متعجب شان نمی کند اما چرا نگاهشان اینقدر سرد است انگار گرد مرگ بر چهرشان ریخته اند و آنها مرده اند اما نه، آنها نمرده اند زنده اند ،زنده اند که در مقابل دوربین قرار گرفته اند و عکاسی شده اند .اما پیش آمدی رخ داده ،چیزی در درون این افراد مرده است. اینکه این لکه های خون از کجا آمده اند و چرا این آدم ها به آن لکه ها بی تفاوت اند سوالی بود در ذهنم که پاسخش را در عکس ها جست جو می کردم . این آدم ها در حال تجزیه شدن و مردن بودند اما نه جسم شان بلکه این روح و احساس و عاطفه شان بود که در حال نابودی بود و شاید به کلی نابود شده بود و شاید این احساس از ابتدا در درونشان وجود نداشت چرا که حتی در چهره کودکانشان هم این سردی احساس می شود. کودکانی که باید سرشار از زندگی و احساس باشند چرا اینگونه مانند بزرگتر هایشان بی احساس شده اند و نگاهشان اینقدر سرد است شاید به این دلیل که آنها مقلد رفتار والدینشان هستند . در یکی از عکس ها پسر بچه ای را می بینم که روی پله های آپارتمان نشسته و در کنارش توپ پلاستیکی اش پاره شده و از شکاف آن خون می ریزد و این کودک با نگاهی سرد و بی توجه به توپش به دوربین نگاه میکند . چه اتفاقی افتاده که حتی کودکی که شاید مهم ترین دلمشغولی اش بازی کردن با توپش می باشد اینگونه بی تفاوت و سرد است که حتی حاضر نیست به توپ پاره اش نگاه کند و به آن اهمیتی نمی دهد. و در عکسی دیگر مادری در کنار فرزندش در حال دریدن شکم یک ماهی است .خون و چاقوی دست مادر فضای خشونت باری نسبت به عکس ها ی دیگر ایجاد کرده است. اما باز هم این مادر با اینکه خود عامل خشونت بوده از انجام عمل خود خم به ابرو نمی آورد و با نگاهی سرد و بی تفاوت به دوربین نگاه میکند و فرزندش هم با همان نگاه خالی از احساس ، به ماهی و خون و این عمل خشونت بار مادر نگاه میکند . فضای عجیب و غیر واقعی سوژه ها بی زمانی یا چند زمانی در عکس ها باعث ابهام مجموعه شده به طوری که مشخص نمی شود که این افراد متعلق به چه زمانی هستند ، گویی در زمان گیر کرده اند ؛ زمانی بین گذشته و حال. شاید همین سردر گمی در زمان ومکان باعث سردی احساسشان شده و آنها را به مجسمه های بی احسای مبدل کرده است. شیرین بهرام آبادیان: نمایشگاه عکس تجزیه آهسته با 8 عکس با ابعاد 150×100 و یک ویدئو آرت مهر ماه امسال در گالری راه ابریشم برگزار شد. برای ورود به دنیای ذهنی عکس ها و عکاس ابتدا بیانیه ی نمایشگاه را می خوانم. در قسمتی از بیانیه آمده است که عکس ها جستجویی در اعماق حافظه ی دسته جمعی مردمانی است که سال ها دردهای زیادی را در سکوت تحمل کرده اند و این رنج آرام آرام در درونشان ریشه دوانده و جذب روحشان شده است همچون رنج یک بیماری که آهسته آهسته انسان را تجزیه می کند. نکته¬ی قابل توجه در مشاهده¬ی عکس ها این است که در تمامی آنها زن و مردی حضور دارند یا نشانی از حضورشان دیده می شود که خون عنصر مشترک تمامی تصاویر است . در دو تا از عکس ها شخصیت ها کودک هستند، که براین دو عکس، فضای سورئالی حاکم است. تصویر توپ و تلفنی که که ازآنها خون بیرون زده در این عکس ها مستقیم راه به کابوس می برد و با چهره های کودکانه¬ی حاضر در عکس تضاد هولناکی را رقم می زنند.در عکس دیگر استفاده از خون حالت واقع گرایانه تری دارد. مردی که بر روی تخت دو نفره ای نشسته است و رویش را از لکه ی خونی که در قسمت دیگر تخت، بر روی ملافه ی سفید دیده می شود برگردانده است. در این عکس لکه ی خون هم می تواند به جا مانده از حضور زنی باشد و هم بر زخم ناشی از رابطه ای نافرجام اشاره داشته باشد. در عکس های نمایشگاه تجزیه ی آهسته با افرادی روبرو می شویم که سرد و بی احساس به دوربین عکاس و همچنین به بیننده زل زده اند، بی تفاوت به خونی که از قسمتی از تصویر بیرون زده است. با توجه به بیانیه ی عکاس حضور این خون می تواند نماد زخم هایی باشد که در ناخودآگاه این افراد جا خوش کرده است و با توجه به نوعی حضور دوتایی در عکس ها، این زخم می تواند مربوط به روابط انسانی باشد. عکس ها تصاویری ساده از زندگی روزمره هستند، پسربچه ای و توپ بازیش، زن مسنی با لباس هایی در دست، زنی در حال تمیز کردن ماهی. نگاه بی تفاوت افراد در این عکس ها و خونی که در بیشتر عکس ها با تاکید ازقسمتی از تصویر بیرون زده نشان از این دارد که این زخم ها در زندگی این افراد کاملا عادی و روزمره شده اند. چنان که حتی نشانی از حضور این زخم ها را در چهره و نگاه خنثی و بی تفاوت این آدم ها نمی بینیم اما حضور خون، وجود زخم را در عادی ترین روابط انسانی و لحظات زندگی به رخ می کشد. محیطی که عکس ها در آن جریان دارند محیطی سرد و خالی است. المان های تصویری اندکی که در عکس ها قرار دارد به ساختن فضای ذهنیعکاس کمک کرده است. لباس و آرایش موی شخصیت ها قدیمی به نظر می رسد و به زمان حال مربوط نمی شود. عکاس دربیانیه گفته است که نمی خواهد زمان یا مکان خاصی را تداعی کند، اما عکس ها تقریبا زمان و مکان خاصی را تداعی می کنند.سایز بزرگ عکس ها باعث چهره به چهره شدن مخاطب و شخصیت های درون عکس می شود که تاثیر زیادی در راه بردن به دنیای درونی عکس ها دارد. وضوح و روشنی تصاویر تضاد جالبی با موضوع عکس ها دارد که به کابوس شبیه هستند . بر خلاف تصاویر کابوس که اغلب در تاریکی و ابهام هستند ما با فضای کابوس مانند عکس ها با وضوح تمام روبرو می شویم . گویی عکاس می خواهد ما را رودرروی کابوس هایی قرار دهدکه آنچنان به حضورشان خو کرده ایم که دیگر آنها را نمی بینیم . مهسا دهقانی: نمایشگاه شامل 8 تصویر به ابعاد 150×100 سانتی متر با قابهای چوبی همراه با شیشه و یک ویدئوآرت 6 دقیقه ای می باشد . مواجهه با عکسهایی که در ابعاد بزرگ با کیفیت بسیار عالی بودند ، برایم هیجان انگیز بود . یکی از علل تاثیر گذاری این عکسها ابعاد چاپ کارها می باشد؛ ابعادی که در این روزها متداول نیست و نمی توان چنین اندازه هایی را به وفور حتی در نمایشگاه های عکس ببینیم . در ابتدا باید گفت که به این نوع عکسها ، عکسهای چیدمانی گفته می شود . در این نوع عکاسی تمام المانهای به کار رفته در کار کاملا از پیش تعیین شده هستند و در جهت بیان افکار هنرمند چیدمان می شوند. عکاس بر روی فضای کلی عکسها نظارت داشته و چه بسا روزها برای گرفتن یک عکس زمان صرف کرده است . در این نمایشگاه ما نیز شاهد این نوع از عکاسی هستیم و گوهر دشتی در این نوع عکاسی خوب عمل کرده است و تمام المانهایی که در تصاویر دیده می شوند با نیت خاصی آورده شده اند. او در کارهایش فضایی پر ابهام را خلق می کند . با خیره شدن و قرار گرفتن در جلوی هر یک از عکسها و نگاه کردن به انسانهایی که نگاه خیره و سردی را دارند این سردی و ابهام را به ما منتقل می کنند.نگاهی که حاکی از حرفهایی است که می توانند تلخ باشند . حرفها و تجربیاتی که در چشمان انسانهایی که در عکسها حضور دارند دیده می شوندو می تواند یادآور تجرباتی برای ما نیز باشند که به نوعی می توان گفت دردهای مشترک نام می گیرند. با دیدن عکسها و تفکر بر روی تمام عناصری که در عکسها به کار رفته است ، می توان متوجه خصوصیاتی شد که در فضای کلی نمایشگاه حاکم است . یکی از این خصوصیات سنت است. این سنت در تمام تصاویر به چشم می خورد، سنتی دیرینه که در فرهنگ ما جاری بوده و ادامه دارد. سنتی که حضور همیشگی آن رنج و محدودیت را به دنبال داشته است. نوع لباسهای سوژه ها به عصر حاضر تعلق ندارندو به جوامع و شهرهای بزرگ مربوط نیستند . لباسها به گونه ای انتخاب شده است که هم می توان گفت به سالهای پیشین مربوط بوده و هم به شهرهایی غیر از شهرهای بزرگ ارجاع دارند. نکته دیگری که در این کارها حائز اهمیت است . جنسیت و سن افرادی است که در عکسها حضور دارند . ما می توانیم آدمهایی از قبیل کودک ، تازه عروس و داماد ، مرد تنها و زن و مرد مسن را درعکسها مشاهده کنیم .گوهر دشتی با توجه به بیانیه ای که در ابتدای نمایشگاه آورده است و نیز با استفاده از المانهایی نظیر خون ، نگاه خیره ، فضای سنتی، سادگی و خلوتی فضای کارها ، توانسته است رنجی را که مردمان متحمل شده اند را به تصویر کشیده و انتقال دهد. نرگس غلامزاده: مجموعه آثار گوهر دشتی با عنوان "تجزیه آهسته" در گالری راه ابریشم به تعداد 8 عکس در اندازه های 150*100 و به صورت تمام رنگی به نمایش گذاشته شد. زندگی روزمره از جمله موضوعاتی است که به صورت جدی در دو سده¬ی اخیر توجه هنرمندان را به خود جلب نموده و سوژه ای برای خلق اثر هنری شده است . رمان و نقاشی های رئالیستی قرن نوزده و بیست از جمله مهمترین نمود های آن هستند اما در این میان رسانه¬ی نو پدید عکاسی سهم بسیار مهمتری در بازنمایی زندگی مردمان روزگار ما ایفا نموده است. دشتی در عکس های خود بازنمودی از رخوت ، ایستایی ، عدم و محسورشدن در مکان را به تصویر می کشد. در لایه های درونی آن می توان پی به حس نوستالژی نسبت به گذشته ی از دست رفته، گذشته ایی آزاد، گذشته ای که انسان در پیوند طبیعی تری با هستی بوده قابل مشاهده است. چشم های خیره به دوربین که در اعماقشان به نیستی و عدم پیوند می خورده به مرگ تدریجی اشاره دارد. عنصر محوری عکس ها که در پیوندبا حس فروپاشی شخصیت های درون عکس هاست مابه ازای عینی آن خون است به عبارتی دیگر خونی که ریخته شده نوعی به تصویر کشیدن درون مایه ی رو به زوال شخصیت هاست. در مجموع می توان گفت دشتی با تمهید نماهای بسته ، فقدان حرکت، ایجاد حس استیصال ، به کار گرفتن عنصر خون همان گونه که از نام آثارش پیداست زوال تدریجی زندگی را در گذر زمان به تصویر می کشد. هوفر حقیقی: تجزیه آهسته نام مجموعه عکسی است از گوهر دشتی که به انضمام یک ویدیو در گالری راه ابریشم تهران به نمایش در امد. این مجموعه دارای 8 عکس رنگی در ابعاد 1.5×1 متر می باشد. در تجزیه آهسته خون عنصری ست که به لحاظ فرمی نقش ایجاد ارتباط بصری بین آثار را بر عهده دارد.خون در همه ی عکسها به میزان مختلف یا چکیده است یا روان. شاید هر فریم به تنهایی و جدا از سایر عکسها به روایت گری مستقل نپردازد ولی با رعایت گشتالتی تصویری توسط هنرمند قصد دارد به ما بفهماند که این عکسها در کنار هم تشکیل کلیتی را میدهند و داستان پردازی در حضور همه ی آنها کامل میگردد.به نظر اینها همه زوایای مختلفی هستند از یک وضعیت واحد. گوهر دشتی با این مجموعه و مجموعه ی قبلی خود با عنوان "زندگی و جنگ امروز " دست کم به من نشان داد که دغدغه ی به تصویر کشیدن فضاهای مابین جو حاکم ارتباطات و بستر اجتماعی روانی وفرهنگی زن ومرد ایرانی را دارد. در تمام آثار به نوعی حضور زن ومرد احساس میشود. چه حضور فیزیکی و چه حضور ذهنی یا ردی از جنس مخالف در عدم حضور یکی از آن دو. صورت ها سرد و بی روح اند. در تمام آنها تحمل دردی که با طفره رفتن از التماس برای ترحم آمیخته شده قابل تشخیص است. روایت نهادینه شدن درد در ما.عادت به وجود زخم در تن. بعضی از عکسها در انتقال پیام خود صریح تر از بقیه اند ولی در عین حال این صراحت آغشته به تعلیقی ست که زمان بیشتری برای ایستادن جلوی تابلو و مکاشفه ی بیشتر در آن را از مخاطب طلب میکند. مژگان خادمی راد: درابتدا با ورود به نمایشگاه وخواندن بیانیه ذهنیتم کاملا شکل گرفت .در دیدگاه من این عکسها به تصویر در آمده اند تا مثل صدها عکس دیگر که تمایلشان نمایش رنج بشریت است ،آنها نیز از منظر خود این رنج را نمایش دهند. مولف این آثار توانسته است تا آنچه راکه می خواهد با توجه به آن چیزی که در بیانیه¬ی خود اعلام کرده به تصویر بکشد. حضور همه¬ی اقشار یک جامعه شامل افراد مسن ، کودک و زوج جوان که در تصاویر بازنمایی شده است ما را به کل یک اجتماع تعمیم می دهد و نگاه گنگ سوژه ها ، تکرار خون در همه عکس ها و اندازه بزرگ عکس ها از عوامل مهم و تاثیرگذار آثار می باشند. همه عکاسان یا به طور کلی همه هنرمندان تلاش می کنند تا آنچه رادر ذهن دارند به تصویر بکشند ، ذهنیت آنها دغدغه آنها است و دغدغه آنها گرفتاری و مشکلاتشان است.همه ما به اشکال مختلف با رفتارها،آدم ها،مکان ها و مفاهیم مختلف درحال دست و پنجه نرم کردن هستیم و گاهی خودمان را وادار می کنیم تا برای رهایی از این دغدغه ها دست به خلق اثر هنری بزنیم که بتوانیم همه ذهنیت خود را در آن به نمایش بگذاریم تا شاید با مواجهه با آنچه که همیشه درگیرش بودیم بتوانیم خود را برهانیم.عکسهای گوهردشتی نیز اینگونه هستند . رنج و سرگشتگی و تنهایی بشر چیزی است که همه ما هر روز خودمان را درگیر با آن احساس می کنیم و این گوهردشتی است که همه اینها را در قالب عکس میگنجاند تا بتواند خودش را از آنچه که درگیرش است رهایی ببخشد.البته نمی توانم از نگاه فمینیستی او در عکس ها حرفی به میان نیاورم با آنکه او چیزی از آن نمی گوید و نمی خواهد ذهنیت مرا به عنوان مخاطب به ان سمت بکشاند،اما حضور مردها در عکس های او بی غرض نیست آنها به گونه ای خصومت وار در تصاویرش جای گرفته اند و زن های داستان، گویی مورد ظلمی ابدی قرار گرفته اند و این نگاه چه خواسته چه نا خواسته چیزی است که همه عکس هایش را همراهی می کند. به طور کلی و در انتهای بحث عکس ها با استفاده از عوامل یاد شده و صحنه پردازی های دقیق و حساب شده توانسته تا مفاهیم مورد نظر مولف را به نحو تاثیرگذاری به من به عنوان مخاطب این نمایشگاه انتقال دهد. رضا نیازی: گاهی بازنمایی ِ برخی از موضوعات و ایده ها درغالب تصویری و شکل ِبصری آن ، کار دشواری است . به تصویر کشیدن دردهای انسانی و رنج های درونی آنها در بستر زندگی روزمره نیز جزو همین دسته از موضوعات بشمار می رود . در مجموعۀ حاضر از یک سو ، بکـارگیری رسانۀ عکاسی و غالب تصویر – عکس – برای ارائه و بازنمــایی موضوعات ذهنی با توجه به ویژگــی واقع گرایی و عینیت پذیری رسانۀ عکاسی ، پیچیدگی و دشواری کار را دوچندان کرده اما از سویی دیگر به نظر می رسد انتخاب ژانر عکاسیِ چیده مانی برای بازسازی ایده های ذهنی و تجلی بخشیدن به موضوعاتی که نمود و مصداق واقعی و بیرونی ِ معینی ندارند ، انتخاب بجا و شایسته ای باشد . نکتۀ قابل تأمل در عکاسی چیده مانی انتخاب ، گزینش و کنترل اجزا و المان های چینش یافته برای کادر بندی تصویر است چراکه هر یک از این المان ها در این نوع عکاسی به مثابه یک نشانه و نماد در شکل گیری ِایدۀ کلی طرح ، نقش مهم و کلیدی را ایفا می کنند لذا ورود مباحث مربوط به نشانه شناسی در حیطۀ عکاسی چیده مانی امری ناگزیر محسوب می گردد . در روند بررسی مجموعه عکس های ارائه شده در این نمایشگاه ، باید نحوۀ دست یابی ِ مولف به ایده ها و موضوعات ذهنی اش مورد توجه قرار گیرد . اینکه « تجزیۀ آهسته و رنج های انسانی » به عنوان ایدۀ کلی مولف ، چگونه در مرحلۀ تصویرسازی و بازنمایی توسط رسانۀ مشخصا عکاسی متجلی شده است ، مهمترین چالش کار هنرمند به حساب می آید . بدون تردید استفاده و بهره مندی عکاس از عناصر چینشی و قراردادن نمادها و نشانه ها در قاب بندی تصویر – به عنوان نمونه « خون » که عنصر و نشانه¬ی مشترک و فراگیر در تمام عکس هاست _ در هرچه بیشتر نزدیک تر کردن ِ شکل بازنمایی به ایده های ذهنی وی ، مفید و موثر بوده اند . علاوه بر صورت ظاهری و دلالت صریح نشانه¬ی خون _ به عنوان عنصر پیوند دهنده¬ی عکس ها و پیوسته ساختن این مجموعه¬ی روایی _ که موجب ساخت فضایی مرموز ، پر ابهام و در تعلیق مانده¬ی عکس ها گردیده ، دلالت ضمنی این نشانه ، امکان حضور و وجوب زخم و آسیبی را میسر می سازد که در نتیجه¬ی آن مولف توانسته است با بکارگیری یک نشانه¬ی فیزیکی و مادی ، ما را به سمت بازنمایی و تجسم دیداری دردها و رنج های مورد نظرش که اساسا موضوعی ذهنی و غیر مادی است ، رهنمون سازد . بطور کلی استفاده از نشانه های تصویری در عکس ها _ حال آنکه خود عکس ها به منزله¬ی نوعی نشانه های تصویری اند _ به منظور دستیابی به مدلول و مفهوم ذهنی و عبور از تنگنا های نا توانی در بازنمایی ِ بصری این معانی ذهنی صورت می گیرد . از میان عکس های موجود در این مجموعه ، عکسی است که به درون مایۀ طرح نزدیک تر و همگرا تر است ، تصویری که در ترکیب بندی آن مردی بر روی مبلی نشسته و در بخشی از تصویر دختر جوانی به دیوار تکیه داده است . به نظر می رسد مرد بر روی مبلی نشسته است که سالهاست انسان های رنجور و دردمند را پذیرا بوده است . نگاه سرد و مأیوسانه¬ی مرد و خون چکیده شده از بازوی مبل حکایت از دردها و آلام درونی مرد دارد ؛ رنج هایی که همچون یک بیماری مزمن ، آهسته آهسته در وجود وی رخنه کرده است و گویی اشاره ای است به گفتۀ صادق هدایت که « در زندگی ، زخم هایی است که روحِ آدمی را در انزوا می¬خورند و می تراشند ». در نقطۀ مقابل اما دختری دیده می شود که جوان تر می نماید و به نظر می رسد هنوز در برابر این دردها و رنج های درونی مقاوم تر و سرپا تر است اما گویی او نیز در انتظار نشستن روی صندلی خون آلودِ رنج های بی رحمانه ای است که تجزیۀ آهستۀ اورا موجب شده و آرام آرام در درونش رسوخ خواهند کرد .
۰۴ بهمن ۱۳۹۰
الهه عبداله آبادی: اگر نگاه ما به هنر به مثابه یک جامعه باشد باید برای آن مجموعه ای از روابط را تعریف کنیم. مردم، هنر و سایر اصناف و نهادها ، نهادهایی هستند که افرادی چون بوردیو و بکر برای این جامعه تعریف کرده اند. این نهادها در بررسی آثار هنری می توانند به عنوان کلیدواژه های اصلی مورد بررسی قرار گیرند. هنرمند اثر هنری خود را متناسب و برگرفته از سبک زندگی و ملکه های خود (ساخت یافته هایش) تولید می کند. وی، بعد از شکل گیری و تولید اثر هنری خود را از قالب ساخت یافته هایش بیرون می کشد و وارد مرحله بعد می شود؛ مرحله ی تولید اثر هنری، اثر را به ابزاری ساخت دهنده تبدیل می کند که این ابزار بسته به متغیرها و قدرت اثر، قابلیت ساخت دهندگی به مخاطب را دارا می شوند و موجب تغییر ذائقه ی وی می گردد. باقی مانده ها عکس هایی از بناهای قدیمی هستند که با امولسیون مایع بر آلومینیوم کامپوزیت چاپ شده اند. ابتکاری که هنرمند در ارائه ی این عکس ها داشته است موجب محدود نشدن مخاطبش به قشری خاص شده است و هرکس متناسب میزان ساخت یافته ها و بار فرهنگی ای که قبلا اندوخته است می تواند درکی از این آثار داشته باشد. موضوع این آثار- هرچند با مدیومی خاص به تصویر کشیده شده اند- ولی باز هم به میزان کافی پتانسیل درک شدن توسط مردم عام را دارند. تصاویری از بناهای قدیمی، خراش های ایجاد شده بر سطح کامپوزیت و تن مایه ی گرم امولسیون و ارائه ی مناسب، همگی شاخصه هایی اند که هر علاقه مندی از هر طبقه ای می تواند از آن ها لذت ببرد! تکنیک چاپی مورد استفاده - که از تکنیک های چاپ اولیه است - برای کمتر کسی آشناست. شاید تنها افرادی که به زعم بکر خوب اجتماعی شده اند - آنان که علاقمند و پی گیر هنرند، ولی فاقد آموزش هستند- و یا قشر فرهنگی شده ی بوردیو - که قشری است که خود را در معرض آموزش وتحصیل قرار داده است- این تکنیک را بشناسند. در هر حال استفاده از این تکنیک و رابطه ی موفق آن با موضوع - تشدید قدمت موضوع به واسطه ی تکنیک چاپ - موجب شده که علاوه بر مخاطب عام، قشر نخبه هم بتوانند مخاطب این آثار باشند و هردو از آن لذت ببرند. این موفقیت در پاسخگویی به حس زیبایی شناختی موجب می شود که بتوانیم این آثار در رابطه با نهاد هنر نیز موفق بدانیم؛ چرا که یکی از وظایف هنر ارضای سه قوه ی حقیقت، زیبایی و هنر در انسان است و این آثار به خوبی پاسخگوی نیاز به زیبایی در انسان - که منجر به گرایش به هنر می شود- هستند. گالری محل نمایش آثار (نهاد توزیع کننده) یک نهاد تازه تاسیس است و کار خود را با مجموعه ی باقی مانده ها شروع کرده است. این گالری جزء نهادهایی که اعتبار خاصی برای هنرمند به ارمغان دارند، نیست و همان طور که هنرمند یادآور شد: گالری ای نو با آثاری نو...! مفهوم نو بودن را می توان به شیوه ی گزینش آثار و اهداف گالری نیز بسط داد؛ اهدافی که همانگونه که بانیان گالری یاد کردند در پی معرفی آثاری نو و هدفمند است. از این رو رابطه ی این نمایشگاه را با سایر اصناف می توان ارتباطی ناب و تازه دانست. این تازگی، در مخاطب آن نیز مشاهده می شود؛ نام زینب ثقفی، نامی پیشگام نیست که مخاطب به اعتبار آن به گالری کشیده شود و با توجه به استقبال قابل ملاحظه از نمایشگاه می توان مخاطب این آثار را جزء خوب اجتماعی شده ها دانست. بررسی این نمایشگاه نشان داد که هنرمند با توجه به نمودار جامعه ی هنر به شکل موفقی عمل کرده است. چرا که هم در ارتباط نزدیکی در رابطه با هنر قرار دارد و هم موفق به انتقال حس لذت به مخاطب شده است و در نگاهی اجمالی به ارتباطش با سایر نهادها ؛ از موانع میانجی ها و روابط عبور کرده و به مفهوم ناب هنر نزدیک تر شده است. ساناز اسدی: در این بازه از زمان که عکاسی دیجیتال وفن آوری های آ ن در همه جا باب شده و اکثر عکاسان حرفه ای با بهره گیری ازفناوری عکاسی دیجیتال اقدام به برپایی نمایشگاه می کنند ، عکس های زینب ثقفی با توجه به نوع تکنیک ارائه شده ،امولسیون دست ساز بر روی فلز آلومینیوم در نوع خود قابل توجه می باشند. تعداد 18 عکس در ابعاد 80×60 سانتی متربا عنوان باقی مانده ها بر دیوار نمایشگاه جلوه می کرد و فضای باز گالری این امکان را فراهم می کرد تا عکس ها بهتر خود نمایی کنند و همه ی مجموعه در یک نگاه کلی دیده شوند. به طور کلی عکس ها یک درون مایه کلی را دنبال می کردند.بشر سازه هایی را نشان می دادند که در اثر گذر زمان و روند طبیعی فرسایش ویران شده بودند و اکنون این باقی مانده ها بودند که در فضای گالری در قالب عکس های هنری رخ نمایی می کردند. سازه هایی که روزی نمادی از شکوه وعظمت یک ملت و جلوه ای از معماری معمارانشان بودند و امروزه همگی در اثر گذر زمان ویران شده بودند. این « زمان » بود که اینگونه با قدرت فنا ناپذیر خود همه چیز را تحت تاثیر خود قرار داده بود . هیچ چیز یارای مقابله با آن را ندارد تا جایی که سازه های با این عظمت را به تلی از خاک مبدل کرده و و فقط نشانه های اندکی از این عظمت و شکوه را باقی گذاشته است . چه بسا عاقبت این عکس ها هم همین باشد ، علارغم تلاشی که عکاسی برای بقا و فرار از زمان نابود شدن می کند باز هم خود قربانی این سیر ویرانگر میشود. مجموعه در قالب تکنیکی زیبا ارائه شده بود که به عقیده من نقطه اوج وقوت کار و تنها بخش دلگرم کننده آن می بود.اینگونه به نظر می آمد که توجه بیش از اندازه عکاس به تکنیک اجرایی باعث شده بود که از درون مایه و محتوی کار غافل بماند چرا که نتوانسته بود مجموعه ای با بار مفهومی قوی تر و قابل تعمق تری ارائه دهد. در این مجموعه با توجه به حجم زیاد کار، ما با اثری شاخص و یا عنصر بصری جذابی که توجه را جلب کند و اشتیاق دیدن را برانگیزد رو به رو نمی شویم و به طور کلی می توان گفت که شبیه بودن سوژه ها و فضای کار باعث یکنواختی مجموعه شده بود به گونه ای که بیننده با دیدن چند فریم اول دیگر برانگیخته نمی شود که ادامه مجموعه را با تعمق دنبال کند بنابراین با نگاهی گذرا از روی باقی مانده ها عبور می کند. با این وجود تکنیک که نقطه قوت کار بود به خوبی با روح کلی کار همگام شده بود . فضای گرم و حاشیه¬ی طلایی رنگ کار که به صورت قابی طلایی رنگ جلوه می کرد به خرابه ها حالت تقدس گونه بخشیده بود و گویی آنها مکان های مقدسی بودند که ویران شده اند و باید چون اشیای قیمتی و گرانبها نگهداری شوند و اینگونه تکنیک کار به ویرانه ها ، ارزشی به مراتب بشتر از شکوه اولیه شان بخشیده بود و این عکس ها چنان جلوه می کردند که باید مانند اشیای گرانبها در موزه ها نگهداری شوند. تکنیک کار و سوژه هر دو به گذشته ارجاع می دادند و هر دو وام گرفته از تاریخ و طبیعت و ساخته¬ی دست بشر بودند . تکنیک بکاررفته یاد آور اولین تجربه عکاسی بشربود، یعنی داگروتیپ، که تصویر بر روی فلز مس که به نور حساس شده بود شکل می گرفت .تک نسخه بودن تصاویر داگروتیپ و اینکه این امکان را نمی داد ازیک عکس کپی های متعدد داشته باشیم باعث منسوخ شدن آن شد اما همین ویژگی باعث با ارزش شدن عکس های داگروتیپ شد و از انجایی که تکنیکی که زینب ثقفی به کار برده بی شباهت به داگروتیپ نیست از جمله تک نسخه بودن باعث شده این عکس ها خاص و با ارزش جلوه کنند. در مجموع باقی مانده ها، تاریخی را نشان می دادند که در حال فراموش شدن و ویران شدن بود و این تاریخ در قالب تکنیکی نزدیک به داگروتیپ که منسوخ شده بازسازی شده بود شیرین بهرام آبادیان: نمایشگاه عکس زینب ثقفی با عنوان باقیمانده ها شامل 18 عکس در ابعاد 80×60 سانتی متر است که بر روی آلومینیم کامپوزیت با تکنیک امولسیون دست ساز چاپ شده است. در بیانیه، عکاس به مواجهه با بشر ساخت ها اشاره کرده است و تعاملشان با طبیعت در مراحل قدرت و تحمیل آن به بستر طبیعی، روند زوال تا ویرانی کامل و گذر زمان بر بازمانده ها. عکس ها بناهای مختلف را نشان می دهد در گوشه و کنار این سرزمین که جز ویرانه ای از آنها باقی نمانده است. بناهایی که به نظر می رسد هرکدام دارای دوران پرشکوهی بوده و در زمان اوج، حضور خود را به عنوان دست ساخت انسان متفکر بر محیط اطراف تحمیل می کرده است و حال در دوران ویرانی ، غمگین و خموش در حال فروپاشی هستند. این فروپاشی نشان از فروپاشی شهرها و تمدن ها دارد و همچنین نشان قطعی از نابودی انسان های دوران خویش دارد. عکس ها نمایانگر ویرانی و مرگ هستند. از سوی دیگر باقیمانده ها که ویرانه هایی از بناهایی با معماری ایرانی هستند گویی ویرانی هویت ایرانی را نیز روایت می کنند. در باقیمانده ها بناها از تمام نمای بیرونی خود تهی شده اند ؛ تزئینات و رونماها در گذر زمان از بین رفته اند و تنها هسته ی داخلی بنا باقی مانده است. گویی که نقش و نگارها را گذر زمان زدوده و درون بنا نمایان شده است.در این جا گویی ما باذات دست ساخت های بشر روبرو می شویم. انگار تمام آن چه به این نمایندگان تمدن های بشری شکوه می داده پوسته ای بیرونی بیش نبوده و ماهیت واقعی تمدن بشری این ویرانی ست که ما می بینیم، درتضاد با چشم اندازهای طبیعی که دائما در حال نو شدن هستند. موضوع در باقی مانده ها با کار ماده ای که بر آن نقش بسته اند در تضاد است.هر چقدر موضوع از ویرانی می گوید، ورقه های کامپوزیت آلومینیم طلایی رنگ ازپایداری در برابر زمان و پیچ های چهار گوشه ی هر تابلو از اتصالی مطمئن بر قاب ها سخن می گویند.امولسیون اندود شده بر آلومینیم تصاویر کم کنتراست و غیر یکدستی همسان با ویرانه های باقی مانده از بناها ارائه داده است. این تصاویر رنگ و رو رفته در تضاد با بستری که برآن قرار گرفته است اندیشه ی ویرانی را موکد می کنند، همانند سازه هایی که در هر دوران با مقاوم ترین مصالح ساخته می شوند اما عاقبتی جز ویرانی در انتظارشان نیست .از این رو استفاده از تکنیک امولسیون دست سازنیزـ منسوخ شده در دنیای دیجیتالـ همسان با موضوع باقی مانده ها است. در نگاه به باقی ماندها ، تضاد بین آنچه این بناها در دوران اوج بوده اند با موقعیت کنونی شان ، شکاف بین درون و بیرونرا تداعی می کند. انگار که تمام تزئینات رویی بنا نقابی بوده اند تا آنچه را که در درون وجود داشته پنهان کنند و در لایه ی زیرین تنها می توان فروپاشی و مرگ را نظاره کرد که گذر سهمگین زمان تمامی نقاب ها را فرو خواهد ریخت. مهسا دهقانی: زینب ثقفی دارای مدرک کارشناسی عکاسی از دانشگاه هنر و دانشجوی ارشد عکاسی در همان دانشگاه می باشد. او بعد از 9 سال فعالیت در زمینه عکاسی و برپایی نمایشگاه های متعدد گروهی و کار کردن به صورت فعال در این بخش ، توانسته است اولین نمایشگاه انفرادی خود را که شامل 18 اثر به ابعاد 80×60 سانتی مترکه با شیوه ای متفاوت ارائه شده اند را در معرض دید بازدید کنندگان قرار دهد. دیدن کارها و خواندن بیانیه ای که در قسمت ورودی نمایشگاه به چشم می خورد مرا به یاد کارهای پروژه پایانی لیسانس در سال 1386 انداخت. به خاطر دارم که علاقه و دل مشغولی وی در همان سال هم کار بر روی امولسیون های دست ساز بود . با توجه خاصی که به امولسیون های دست سازو مواد تشکیل دهنده آن داشت ، توانسته بود که کارهایش را با استفاده از امولسیون مایع بر روی موادی که به نوعی با مواد تشکیل دهنده آن مرتبط بودند چاپ کند . در نمایش اخیر نیز او به این مقوله توجه کرده و از این تکنیک در جهت رساندن پیام خود سود برده است . در دوره ای که کمتر کسی از هنرمندان معاصر به امولسیون ، فیلم و چاپ توجه می کنند حتی در برهۀ زمانی که در ایران اکثر عکاسان نه تنها به عکاسی آنالوگ توجه نکرده که حتی عکس هم در بخش دیجیتال مورد کم لطفی قرار می گیرد ، ویژگی های بیان شده در کارهای زینب ثقفی قابل تامل و توجه است . زینب ثقفی زوال و نیستی را در این نمایشگاه محور کارهای خود قرار داده و با استفاده از امولسیون های دست سازی که بر روی کامپوزیتهای مسی رنگ چاپ شده است توانسته نوعی نابودی را که در چرخه¬ی دنیای امروزی ما وجود دارد ، در قالب تصاویری از بناها و دست ساخته های بشر امروزی که در حال نابودی هستند ، بازنمایی کند . او این فرسودگی را با استفاده از امولسیون های دست ساز تشدید می کند جایی که در بعضی از تصاویر با قدرت بیشتری نمایان شده اند و در بعضی دیگر بسیار ضعیف و کم کنتراست عمل کرده اند .از جهتی دیگر نیز استفاده از کامپوزیت ، ارجاعی به دست ساختهای بشر امروزی دارد . نوع کارها و نحوۀ ارائه آنها همگی در جهت بیان ذهنیت هنرمند موفق عمل کرده ، ذهنیتی که نمی توان آن را بی تاثیر از وضعیت کنونی جامعه دانست . جامعه ای که در آن هنرمندانی از این نسل کمتر احساس امنیت و ثبات در زمینۀ اجتماعی وکاری خود دارند. نرگس غلام زاده: بسیاری از بنا ها و سازه ها در گذر زمان رو به زوال و فروپاشی نهاده و به تاریخ می پیوندند، و جز باقی مانده ای از آنها چیزی از ابهت، بزرگی یا همه آن چیزی که آنها را بنایی خاص و سرزنده می ساخت ، نمی ماند. باقی مانده ها گواهی بر اثر و بنایی هستند که دیگر نیست. اثر و بناهایی که در ذهن بشر به تدریج دچار فراموشی شده اند. آثار ثقفی روایت امتداد یافتن باقی مانده هاست . عکاس با استفاده از دوربین مکانیکی اش(آنالوگ ) این آثار باقی مانده را ثبت نموده است. این عکس ها برروی ورقه های کامپوزیت در اندازه های 80*60 چاپ دستی شده اند. ثقفی باقی مانده های بناها را که دچار فراموشی و زوال شده اند، با ابزاری همچون کامپوزیت که گویی استعاره ای است از دنیای مدرن و ابزاری پایدار در مقابل ناپایداری بناهای رو به فرسوده گی را ثبت نموده است . در مجموع می توان گفت در کارهای ثقفی ما با نوعی کنش مبتنی بر جانشینی مواجه هستیم. کامپوزیت، از دنیای فوق مدرن سازه ها جایگزین کاغذ های معمول چاپ عکس های آنالوگ شده که قدمتی بیش از صد سال دارد ، همچنین به لحاظ محتوایی ما با نوعی هم نشینی مواجهه ایم، همنشینی سازه های فرسوده و کهن در کنار کامپوزیت درخشان و سرزنده . همان گونه که این روزها کشیدن لایه ای از کامپوزیت بر روی دیوارهای رنگ و رو رفته برای دادن جلوه نو به سازه های قدیمی تبدیل به روشی همه گیر شده است و کوششی در راستای ماندگار نمودن سازه است ، در این جا نیز به شکلی نمادین باقی مانده هایی که شاید چندی بعد اثری از آنها نباشد، با قرار گرفتن بر روی سطح کامپوزیت گویی جاودانه گردیده اند. مژگان خادمی راد: استفاده از امولسیون دست ساز دردنیایی که روز به روز بر تعداد و تنوع مواد مختلف عکاسی افزوده می شود نظرم را در درجه اول جلب کرد،هنرمند با رجعت به گذشته و به کارگرفتن موادی که استفاده از آنها خیلی مرسوم نیست تاثیر ابتدایی را به عنوان مخاطب بر من گذاشت وبعد از یکبار دیدن کامل آثار این حس در من ایجاد شد که ما(بشراین دنیای خاکی)کامل نیستیم و مدام در حال زوال هستیم و آنچه را که ساخته ایم نمی توانیم درست سر و سامان دهیم واین ضعف بشریت است که همیشه هرچقدر بسازد باز جایی ، مکانی ، زمانی هست که نابودی اش را احساس کند، چون فناپذیر است. زوال ونابودی دست ساخته های بشر چیزی است که همیشه درجلوی دیدگانش اتفاق می افتد.دراین آثار هنرمند بطور ناخودآگاه از تاثیر زوال و نابودی انسانها و هراس از آن ، ساختمان هایی را به تصویر می کشد که همه درحال ریزش هستند . در فضای ساکت ، آرام وبدون سکنه گویی اوست که فضایی ساختگی برای روز فنا شدنش می سازد تا ترس را از خویش به خاطر همه نادانی هایش و به خاطر همه ناآگاهی هایش ازجایی که نمی داند چگونه است ، دور سازد. این فضا آرامشی برایش به ارمغان می آورد تا بتواند بر ترس و هراسی که بر وجودش چیره شده است غلبه کند ، نوعی آرامش سطحی ایجاد شده در ظاهر امر که مانع از اندیشیدن وی به نابودی و زوالی می گردد که هر روز با گذشت زمان بیشتر به او نزدیک تر می شود . او در واقع نابودی و زوال را با به تصویرکشیدنش و به رخ کشیدنش پنهان می کند تا کمتر آزارش دهد.شاید به این خاطر که همیشه مواجهه و روبروشدن با موضوعی که انسان را می ترساند باعث می شود که ترسش از میان برود هنرمند نیز سعی کرده تا با مواجهه با موضوع تباهی بر ترسش غلبه کند.مولف با ترکیب کردن امولسیون دست ساز با کامپوزیت که ماده ای است امروزی که کمتر در معرض آسیب های فرسایشی قرار می گیرد و در مقابل فرسایش مقاوم تر است می خواهد آنچه را که در درون و بیرون خودش در حال اتفاق افتادن است را نمایش دهد درونی که با گذشت هر روز، بیشتر وبیشتر متوجه نابودی اش می شود و بیرونی که سعی دارد تا با استفاده از عوامل مختلف این نابودی را به تاخیر بیاندازد.این جدال بین زوال و میل به جاودانگی در او است و این آثار نیز راهی است نه برای مقابله بلکه برای فرار و رهایی از این زوال. رضا نیازی: از نظر هستی شناسی ِ آثار هنری ، یک کلیت فراگیر به عنوان مولفه ای ذاتی و درونی در هر اثر هنری یا مجموعه آثار هنری وجود دارد که تمام شیوه های بازنمایانه¬ی هنری برای دستیابی به این کلیت ِ مورد نظر بکار گرفته می شوند . این کلیت ِ همه جانبه را می توان به عنوان هسته¬¬ی درونی اثر هنری در نظر گرفت که اجزای سازنده¬ی اثر در قالب یک ساختار در نهایت به این هسته¬ی مرکزی سوق پیدا می کنند . در بررسی و واکاوی آثار هنری در گام نخست باید کلیت فراگیر آن را شناسایی کرد تا به عنوان یک مبدا مختصات در سنجش و قیاس ِ میزان تقرب و همگرایی و یا واگرایی آثار هنری در دست یازیدن به این نقطه¬ی کانونی ، مورد استفاده قرار گیرد . در شکل کلی و ساده شده ، اجزای سازنده¬ی یک اثر هنری - اصول فنی و تکنیکی ، گزینش رسانه ، کارماده ها ، شیوه¬ی اجرا ، نمایش و ... - و نیز ارتباط و همنشینی متحد الشکل این اجزا و عناصر به همراه ایده و درون مایه¬ی اصلی اثر ، کلیت و هسته¬ی درونی اثر هنری را باز می نمایانند . حال اگر محتوا و معنای اثر هنری را در درون هسته¬ی مرکزی آن جای دهیم آنگاه همه¬ی عناصر سازنده¬ی اثر هنری و ساختار آن برای ارایه¬ی بهترین شکل بازنمایی این کلیت ، باید به آن همگرا شوند . نوشتار پیش رو می کوشد میزان همگرایی عناصر و اجزای بوجود آورنده¬ی این مجموعه عکس ها را در نایل شدن به کلیت و هسته¬ی مرکزی شان بررسی نماید . اگر پیام و محتوای این مجموعه عکس ها یعنی بازنمایی ِ باقی مانده های بشر ساخت ها را به عنوان کلیت اثر در درون هسته¬ی مرکزی آن جای دهیم آنگاه باید دید تا چه اندازه عناصر و ارتباط بینابینی اجزای بکار رفته برای بازنمایی این محتوا و کلیت ، صحیح و بجا انتخاب شده است . صفحات کامپوزیت آلومینیومی طلایی رنگ ، امولسیون مایع دست ساز ، اندود کردن و حساس کردن صفحات با امولسیون و چاپ از روی نگاتیو از جمله عناصر و تکنیک های بوجود آورنده¬ی این مجموعه عکس هاست . در بررسی میان استفاده از چنین تکنیک و کارماده ها با کلیت مد نظر آثار ، گویی نوعی شباهت و همانندی میان بناهای ساخته شده به دست انسان و امولسیون دست ساز برای بازنمایی این سازه ها وجود دارد . از سویی دیگر اندود کردن صفحات به شکل یک کادر مستطیلی بدون حاشیه های مرتب و دقیق سبب گردیده در چاپ نهایی حاشیه های بناهای تصویر شده با برآمدگی ها و فرورفتگی های لبه ای ، حالتی از تخریب تدریجی سازه ها را القا کند . تونالیته و رنگمایه¬ی خاکستری و رنگ و رو رفته¬ی تصاویر با مرگِ در انزوای بشر ساخت ها همسویی ِ مناسبی داشته حال آنکه رنگ طلایی و سرزنده¬ی پس زمینه¬ی عکس ها این همسویی و همگرایی را تا اندازه ای مختل کرده است که شاید می توان گفت تنها عنصر و جزءِ واگرای این ساختار همان زمینه¬ی طلایی پویایی ست که عکس ها در بستر آن قرار گرفته اند . از نگاهی دیگر استفاده از چنین تکنیکی – امولسیون مایع دست ساز – به دلیل برخورداری از ویژگی عدم وضوح کامل ، رنگمایه های سرد و کنتراست پایین و بی روح ، برای بازنمایی و ارایه¬ی فضای زوال و ویرانی ، انتخاب بجا و شایسته ای بوده است . نکته¬ی قابل توجه دیگر ، موضوع موقعیت ها و مکان های عکاسی شده است . موقعیت ها و مکان های انتخاب شده در نوعی انزوای تاریخی و به دور از هرگونه نشانه های حیات و حضور انسانی در خلوتی رمزآلود و مرگ وارانه تصویر سازی شده اند ؛ جایی که ما در مواجهه با این قاب بندی ها به فضای « باقی مانده » های بشر ساختی نزدیک تر می شویم . نهایتا اینکه برآیند اجزای بکار رفته و ارتباط و هماهنگی آنها دارای نوعی حرکت و انسجام در سوق دادن و هدایت کردن نگاه ها به سوی کلیت و هسته¬ی مرکزی این مجموعه عکس هاست که هنرمند با انتخاب صحیح و ترکیب همسوی این اجزا ، ساختاری را به آنها بخشیده است که از انطباق بالایی نسبت به کلیت مورد نظر برخوردار است. مجتبی رزاقی: خارج از وقت تعیین شده نمایشگاه جهت بازدید و با هماهنگی قبلی با عکاس به گالری مختصر سفید رنگ آرته رفتم. نور زرد رنگ تعدادی از هالوژنها روی عکسهای ۶۰ در۸۰ از جنس کامپوزیت طلایی رنگ که از دور لکه هایی سیاه روی آنها دیده میشد افتاده بود؛ گالری دار بقیه هالوژن ها و سپس چند مهتابی با ته‌مایه رنگی آبی را روشن کرد که فضای رمز آلود عکسها را تحت تاثیرمنفی قرار میداد و به گفته او نظر عکاس چنین بوده که فضای گالری روشن تر باشد . قبل از خواندن بیانیه چند تا از عکسها که با توجه به نوشته کنارشان با تکنیک امولسیون مایع دست ساز بر روی آلمونیم کمپوزیت زرد رنگ ازمخروبه ها تولید شده بودند را دیدم که به ظاهر تلاشی برای ایجاد فضایی رمز گونه از نوع شرقی بود و بیانیه نه‌چندان واضح نمایشگاه نیز در همین راستا نوشته شده بود. عکاس سوژه هایش را که بناهای مخروبه تشکیل می‌دهند به سه جنبه یا دوره تقسیم میکند که از دوره ساخت و شکوه بنا شروع می‌شود و تا ویرانی کامل ادامه می یابد. صحبت از بشرساخت‌هایی از هر جنس و هر ماده ای میکند که رو به زوال می روند و در روند این زوال با طبیعت همنشین میشوند. بشر در طول سالیان حضورش در این کره خاکی آثار بسیاری از خود بر جا گذاشته، که در بسیاری موارد سعی بر جاودان کردن خود یا حداقل اثر خود بوده است. همه ی آثار بشر به نوعی دچار سه مرحله‌ی اشاره شده در بیانیه خواهند شد. در واقع همه آثار دوره ی ساخت، شکوه و ویرانی را داشته اند. دقیقا نمی دانم ثقفی با بیان این امر که به نظر نمی آید نکته ی جدیدی باشد، به دنبال چه حرفی است؟ برونو بوزتو انیمیشنی دارد به نام ” ملخ” در این انیمیشن نشان می دهد که بشر در طول تاریخ همواره در حال تاخت و تاز بوده و طبیعت به کار خود در صلح و آرامش ادامه داده است، روشن است که نقد بوزتو به کدام بخش از حضور انسان در این کره خاکی اشاره دارد. اما اشاره به زوال بشر ساخت در کنار طبیعت، مفهوم چندان روشنی نیست. حال اینکه به نظر من مهمترین نکته ی این نمایشگاه، این است که تلاش هنرمندان همواره در راستای این بوده که اثری از خود برجای بگذارد, از همین روست که کارهای هنری را اثر می نامیم. در واقع می‌توان این طور نگاه کرد که ثقفی با خلق آثار خود نوعی بشر ساخت را بوجود آورده که در عکس‌هایش به دنبال مقایسه و نشان دادن آن‌ها در کنار مقام طبیعت بوده است. می توان این‌گونه پنداشت که روزی این آثار نیز به ویرانی می‌رسند و درواقع همان مسیر بیان شده را طی می کنند, تا بیانیه نمایشگاه را کامل تر کنند. ثقفی سعی کرده چیزی را نشان دهد که ناخودآگاه درمسیری قرار گرفته که خود آن را شرح داده بود.
۰۳ بهمن ۱۳۸۹
تحمل همواره با سکوتی فریبنده همراه است سکوتی که ظرفیت تحمل را بالا می برد و آستانه انفجار را پنهان می سازد.
در کادرها و مربع های خاموش و ساکت کیانی شاید رازی پنهان است . در فرم های هندسی که با لباسها ساخته ، شاید این حس پنهان در لابه لای راه راه ها و چهارخانه ها لانه کرده است و یا شاید در این کادر مربع سیاه و مردانه که فضای جامعه ی امروزی ما را تشکیل می دهد.
جامعه ای که در آن کلیه مناسبات قدرت ، سیاست و بیشتر سطوح اجرایی در دست مردان است و زنی نیز اگر حضور داشته باشد در همان کادر و چارچوب مجبور به تعریف خود است .
همانطور که اگر ما این لباسها را جایگزین صاحبانشان بداینم هر یک برای تعریف خود به شکل و شخصیتی در آمده اند ، گرد شده اند، مچاله شده اند ، گره خورده اند و گاه با دستان باز روبروی ما ایستاده اند و تنها زن حاضر(لباس زنانه) نیز در همین کادر مردانه ایستاده و ساکت و خاموش این بستر مردانه را تحمل می کند و با بالا بردن تحمل خود سعی در بدست آوردن جایگاه زنانه خود است.

۰۳ بهمن ۱۳۸۹

غربت نامی است که عادل برای عکسهای سیاه و سفید خود که بیشتر چهره زنان را نشان می دهد ، برگزیده است. عکسهایی پرکنتراست که در آن مخاطب جز بخشی از چهره و گاه قسمتی از دست سوژه را نمی بیند.

چهر های گاها عبوس ،متفکر ،خسته و خیره عادل تصویر زنانی را در ذهن مخاطب رقم می زند که گویی از چیزی در رنج اند. زنانی که موهای خود را با پارچه ای ( چادر، روسری) پوشانده اند و گاه کادر بسته عکاس نیز به این پوشش کمک کرده است.

تصویری که زنی با دست ، چهره خود را پوشانده یادآور عکسهای مجرمان در جراید است و شاید عکاس می خواسته به این وسیله حس گناه پنهان در زن ایرانی را به مخاطب منتقل کند. زنی که همواره در جامعه خود در مزن اتهام است و پوشش و کلیه اعمال او زیر نگاه جامعه. خندیدن ، راه رفتن ، دویدن و ورزش کردن.

در جامعه ای که زن خوب ، زن عبوس و متفکر و خانه نشین است نظرات دیگران [0]

صفحه 1 از 6
[1]  2  ... > >> >>| صفحه بعدی