نقدی بر نمایشگاه پشت و رو /مرضیه معتمدی فر

اولین نگاه گذرا به چهارده عکسی که با قابهای شیشه ای بر دیوار نمایشگاه "راه ابریشم" خود نمایی میکنند خستگی راه آمده را از تن بدر میبرد. عکسهایی در ابعاد60*70 سانتی متر، همگی به صورت پاسپارتو و با قاب شیشه ای. شیوه ای کلاسیک از نمایش عکس. تصاویری نقاشیگونه از نیم تنه ی انسانهایی که از دل همین جامعه بیرون آمده اند ولی بهر دلیلی آنقدر پذیرفته شده نیستند که بتوان از روبرو نشانشان داد. تصاویری هستند از انسانهایی نامتعارف - اما دقیقاً مشخص نیست که با کدامین معیارِ سنجش، نامتعارف و هنجار شکنند- که با تصویر پشتِ مقواییِ قابِ عکسهایِ شیشه ایِ قدیمی تلفیق شده اند. قاب عکسهایی به خاطره سپرده شده.
انکار ناشدنی است که همه ی ما عکسهایی از عزیزانمان به صورت قاب شده در گوشه و کناری داریم و بسیار پیش آمده که برای فراموش کردن ویا ندیدن شخصی که بهر دلیلی دلخواهمان نبوده - از آنجایی که عکس خواسته یا ناخواسته نماد و نمود واقعیت بیرون است - عکسش را در اولین فرصت ممکن از جلوی چشممان برداشته ایم. با این پیش فرض میتوان چنین پنداشت که عکسهای این نمایشگاه هم، همگی بازنمود انسانهایی هستند که به راحتی حضورشان و دیدنشان را در کنار خود نمیتوانیم بپذیریم، از آنرو قاب عکسهای آنها را برای فراموش کردن "پشت و رو" میکنیم.

شاید بیراه نباشد اگر عکسهای صلاح ابراهیمی را با عکسهای نمایشگاه " در غرب آمریکا" ی اَوِدون مقایسه کنیم. در عکسهای اَودون موضوع، خود را در برابر عکاس احساس نمیکند اما عکاس خود میداند که با به تصویر درآوردن چهره ای که در جلوی دوربین ایستاده در واقع او را از دل جامعه ای بیرون میکشد که نمیتوان حدس زد تا چه حد روشنفکران و نظریه پردازان آن جامعه حاضر به قبول چنین شخصیتی و بهتر است بگوییم چنین قشری (زنبوردار، گاوچران و ...) در میان خود هستند. در عکسهای ابراهیمی نیز حضور عکاس حس نمیشود، سوژه ها گاه به دلیل سطح اجتماعی که به آن تعلق دارند واز پوشششان میتوان حدس زد و گاه شاید بخاطر قومیت و نژادشان مطرودند و این طرد بودن به دلیل فقر فرهنگی یا تعصبات مذهبی غالب بر کشوری که در آن زندگی میکنند بیشتر مشهود است. چهره شان مشخص نیست چرا که هر کدام از آنها میتوانند نماینده ی گروهی باشند که به آن تعلق دارند. دختر نوجوان پرخاشجو که برای اعتراض بهرآنچه سنت و عرف میگوید، موهایش را تراشیده یا کارگری خسته که شانه هایش زیر فشاری که هرگز رهایش نخواهد کرد خم برداشته و یا زندانی ای و زندانیانی که بایدها و نبایدها تصویرشان را و در واقع قاب عکسشان را بر میگرداند اما دریغ از اینکه ندای وجودیشان حتی از پشت قاب عکسهای برگردانده شده نیز پیداست. "اودون" با جامعه ای که از آن به صورت مستند پرتره نگاری میکند بیگانه است او کارگر زنبورداری یا مارگیر نیست اما شاید بتوان گفت صلاح ابراهیمیِ اهلِ سنندج،توانسته به صورتی بدلیل قومیتش با عده ای از این انسانها همزاد پنداری کند . شاید میخواهد بگوید اینبار حتی با برگرداندن قابهای ذهنی مان ماهیت وجودی انسانهایی که به ناحق نا متعارف میخوانیمشان محو نخواهد شد.

هیچ نظری برای این مطلب وارد نشده است!
:
:
:
:
:
اگر تصویر نمایش داده نشده است و یا خوانا نیست، لطفا بر روی آن کلیک کنید تا عبارت جدیدی نمایش داده شود.