نقدی بر نمایشگاه پشت و رو / صنم توکلی

پشت و رو... پشت به ما و رو به افق، افقی که چندان خوشایند نمی نماید، افقی که حتی ممکن است دیواری سد راهش شده باشد، آن چنان دیواری که تقلای هر چه بیشتر برای عبور از آن و طی طریق، آجرهایش را محکم تر بر بدنت بکوباند.

آن چه دیده میشود خلاف آمد عادات دیداری است؛ عادت کرده ایم تا رخ آدمیان را- چه در چهارچوبی به نام قاب بر دیوار و چه در صفحات آلبوم درون گنجه- بنگریم تا به راحتی هر چه تمام تر درباره شان داستان بافی بکنیم، قضاوتشان بکنیم؛ اما این جا اثری از چین و چروک صورت مردی سالخورده نیست، اثری از نفوذ چشمان دختری جوان و سرکش نیست، اثری از حضور توامان زندگی و ناامیدی در چشم پسر جوان هم دیده نمیشود، و اثری از برق چشم دخترک نوجوانی که زیستن را- به گمانش- در حال آغازیدن هست، هم نیست.

تمام آن چه هست، در واقع نبودشان است؛ اما همه ی این نبودن ها و ندیدن ها، هم چنان جایی برای بیانگری باقی می گذارند، آن چنان که خود را با بی رحمی تمام بر ما تحمیل می کنند.

این ها اشیا یافت شده هستند؛ آن چنان که بارها و بارها دیده ایم شان اما نادیده انگاشته ایم شان و بی هیچ واکنشی از کنارشان عبور کرده ایم به سمت همان افق؛ افقی که دیر یا زود برای ما هم، چونان دیواری خواهد شد.

این عکس ها بی زمان و بی مکان هستند؛ همه ی آدمیان در برهه ای از زندگی شان خود را این چنین راکد یافته اند؛ به گونه ای که یا ترجیح داده اند و یا مجبور شده اند در حاشیه، تنها ناظر باشند؛ دقیقا همانند صفحات کاغذ استفاده شده ی پشت قاب ها، که روزگاری بنابر حرمتی که به قلم و نوشتن داده می شد، گرامی داشته می شده اند اما اکنون و بنا به ضرورت، تنها نقش پرکننده ی خلا ایجاد شده بین میخ و مقوای حایل را بازی می کند؛ فاصله تکرار می شود حتی در مورد اشیا.


هیچ نظری برای این مطلب وارد نشده است!
:
:
:
:
:
اگر تصویر نمایش داده نشده است و یا خوانا نیست، لطفا بر روی آن کلیک کنید تا عبارت جدیدی نمایش داده شود.