اولین نگاه گذرا به چهارده عکسی که با قابهای شیشه ای بر دیوار نمایشگاه "راه ابریشم" خود نمایی میکنند خستگی راه آمده را از تن بدر میبرد. عکسهایی در ابعاد60*70 سانتی متر، همگی به صورت پاسپارتو و با قاب شیشه ای. شیوه ای کلاسیک از نمایش عکس. تصاویری نقاشیگونه از نیم تنه ی انسانهایی که از دل همین جامعه بیرون آمده اند ولی بهر دلیلی آنقدر پذیرفته شده نیستند که بتوان از روبرو نشانشان داد. تصاویری هستند از انسانهایی نامتعارف - اما دقیقاً مشخص نیست که با کدامین معیارِ سنجش، نامتعارف و هنجار شکنند- که با تصویر پشتِ مقواییِ قابِ عکسهایِ شیشه ایِ قدیمی تلفیق شده اند. قاب عکسهایی به خاطره سپرده شده.
انکار ناشدنی است که همه ی ما عکسهایی از عزیزانمان به صورت قاب شده در گوشه و کناری داریم و بسیار پیش آمده که برای فراموش کردن ویا ندیدن شخصی که بهر دلیلی دلخواهمان نبوده - از آنجایی که عکس خواسته یا ناخواسته نماد و نمود واقعیت بیرون است - عکسش را در اولین فرصت ممکن از جلوی چشممان برداشته ایم. با این پیش فرض میتوان چنین پنداشت که عکسهای این نمایشگاه هم، همگی بازنمود انسانهایی هستند که به راحتی حضورشان و دیدنشان را در کنار خود نمیتوانیم بپذیریم، از آنرو قاب عکسهای آنها را برای فراموش کردن "پشت و رو" میکنیم.

شاید بیراه نباشد اگر عکسهای صلاح ابراهیمی را با عکسهای نمایشگاه " در غرب آمریکا" ی اَوِدون مقایسه کنیم. در عکسهای اَودون موضوع، خود را در برابر عکاس احساس نمیکند اما عکاس خود میداند که با به تصویر درآوردن چهره ای که در جلوی دوربین ایستاده در واقع او را از دل جامعه ای بیرون میکشد که نمیتوان حدس زد تا چه حد روشنفکران و نظریه پردازان آن جامعه حاضر به قبول چنین شخصیتی و بهتر است بگوییم چنین قشری (زنبوردار، گاوچران و ...) در میان خود هستند. در عکسهای ابراهیمی نیز حضور عکاس حس نمیشود، سوژه ها گاه به دلیل سطح اجتماعی که به آن تعلق دارند واز پوشششان میتوان حدس زد و گاه شاید بخاطر قومیت و نژادشان مطرودند و این طرد بودن به دلیل فقر فرهنگی یا تعصبات مذهبی غالب بر کشوری که در آن زندگی میکنند بیشتر مشهود است. چهره شان مشخص نیست چرا که هر کدام از آنها میتوانند نماینده ی گروهی باشند که به آن تعلق دارند. دختر نوجوان پرخاشجو که برای اعتراض بهرآنچه سنت و عرف میگوید، موهایش را تراشیده یا کارگری خسته که شانه هایش زیر فشاری که هرگز رهایش نخواهد کرد خم برداشته و یا زندانی ای و زندانیانی که بایدها و نبایدها تصویرشان را و در واقع قاب عکسشان را بر میگرداند اما دریغ از اینکه ندای وجودیشان حتی از پشت قاب عکسهای برگردانده شده نیز پیداست. "اودون" با جامعه ای که از آن به صورت مستند پرتره نگاری میکند بیگانه است او کارگر زنبورداری یا مارگیر نیست اما شاید بتوان گفت صلاح ابراهیمیِ اهلِ سنندج،توانسته به صورتی بدلیل قومیتش با عده ای از این انسانها همزاد پنداری کند . شاید میخواهد بگوید اینبار حتی با برگرداندن قابهای ذهنی مان ماهیت وجودی انسانهایی که به ناحق نا متعارف میخوانیمشان محو نخواهد شد.

نمایشگاه صلاح ابراهیمی به همراه هاوار امینی با عنوان پشت و رو در گالری راه ابریشم به مدت ده روز از تاریخ 5/10/93 دایر است. آقای ابراهیمی 14 فریم عکس از پشت سر در ابعاد 60 x70 را به نمایش گذاشته است که در واقع نوعی عکاسی پرتره می باشد از افراد با پوشش، سن و جنسیت متفاوت که با تصاویری از پشت قاب عکس های قدیمی تلفیق شده است. آیا عکس ها از افرادی است که هویت شان نادیده گرفته شده و یا اینکه نه، عکاس تصمیم دارد هویتی جدید از آنها را به ما نشان دهد. قاب های برگردانده شده ی روی دیوار همزمان با عکس هایی که از پشت سر به افراد نگاه کرده، حس فرار ، روی برگرداندن از زندگی ، فرو رفتن در قاب های قدیمی و دیوارهای کهنه ، محو و ناپیدید شدن تدریجی ، ندیده شدن، نادیده گرفته شدن و... را به من منتقل کرد.

با عکس ها ارتباط برقرار کردم، در فریم آخر به نظرم تصویر خود عکاس پایان مناسبی برای این مجموعه بود.


14 عکس رنگی با حاشیه مشکی و ارائه شده در قاب شیشه ای.آثار همه عمودی و سوژه ها همه از پشت عکاسی شده نیمی از نمایشگاه عکسی که در گالری راه ابریشم برپا بود را تشکیل میدادند. عکسهای صلاح الدین ابراهیمی با عنوان پشت و رو (که در واقع باید این نیمه را نیمه ی پشت دانست چرا که هیچ رویی در آن دیده نمی شد) به زعم عکاس حکایت آدمهای ست که نمیخواهند یا نباید دیده شوند. مردان ، زنان ، پیر و جوان. تن هایی که با وجود دیده نشدن و نظاره از روبرو و روی برگردانیده شده از مخاطب هرکدام حکایت و داستانی غریب یا بعضا حتی آشنا را با خود دارند. گویی عکسهایی هستند که برای دیده نشدن یا ترس از دیده شدن یا حتی فراتر از این نادیده انگاشتن و حذف آنها را به دیوار برگردانده اند. شاید عکسها را در نگاه اول با توجه به پوشش خاصی که در بعضی از سوژه ها دیده میشود مربوط به منطقه ی خاص جغرافیایی بدانیم ( هر چند عکاس نیز این موضوع را بصورت ضمنی نشان داده باشد) اما چیزی که از نظر من در این عکسها مهم وچالش برانگیز است مفهومی ست که در پس آنها می توان برداشت نمود گو اینکه این شرایط برای هرکدام از ما در هر منطقه جغرافیایی و مکانی می تواند رخ دهد.

آدمهای درون قابها با حالتی قهرگونه به مخاطبین پشت کرده اند. اینجا هیچ روایتی از رو را نمیتوان دید هرچه هست پشت است.هیچ جوابی از آنچه که در پس این سوژه ها دیده می شود دریافتنی نیست.عکسها در همان پشت سر بودنها تمام می شوند اما آنچه که باقی می ماند مخاطبی است با انبوهی از سوالات و کنجکاوی بی حد وحصر. چه چیزی باعث روی برگردانیدن آنها از ما شده است؟ آنها خویش به ما پشت کرده اند یا روی آنها را از ما برگرفته اند؟ آیا میتوان این روی برگردانی را نشأت گرفته از مناسبات سیاسی و قدرت دانست؟ به نظر این مورد اخیر نه تنها بی سبب نمی نماید بلکه حتی می توان آنرا دلیل اصلی این واقعه دانست.جایی که حاکمیت آنجا که بخواهد در جهت نیل به اهداف خویش از هیچ وسیله و ترفندی روی گردان نیست.دیگر اکنون این مناسبات قدرت نیست که از چهرها و اشخاص روی برگردانیده بلکه برای نادیده شدن و سانسور آنها را به سفری ابدی از ناشناختن رهسپار کرده است.

شاید گاهی بتوان به شناختی تخمینی از هویت اشخاص درون عکس از طریق لباسها، نشانه ها و علائمی که بعضی از آنها بر تن خویش دارند دست یافت اما هیچ حرف و کلامی مستقیم و رو در رو با صاحبان آنها نمی توان داشت. در واقع موضوع اصلی در عکسها شاید صورت ها نباشند. آنچه که مهمتر از همه ی اینها میتوان دانست حرفهایست که در پس این چهره های مغموم و رازآلود است. در نهایت مخاطب نیز چندان کوشش و اشتیاقی برای دیدن چهر ها از خود نشان نمی دهد همانگونه که سوژه ها تلاشی برای نمایاندن خود انجام نمی دهند. هر چه هست پشت است و آنجا که باید رویی باشد از دیده گان برگردانیده شده است.

عکسهای از پشت سر از انسانهایی که هر کدام به گونهای قربانی تبعیض و در حاشیه بودن در جامعه هستند. 14 عکس که هر یک بیش از دیگری بر ما تاثیر میگذارد، ما را به فکر فرو میبرد در مورد زندگی این انسانها، نقششان در جامعه و حسشان از نادیده انگاشته شدن.

تصاویر نشسته بر پشت قاب عکسهای کهنه، قدیمی و زخم خورده درست مثل زندگی هر کدام از این انسانها؛ کسانی که گویی این زندگی است که به آنها پشت کرده، کسانی که دردهایشان حتی از پشت قاب هم نمایان است.

مردی میانسال با قامتی خمیده، نوشتههای مقوای قاب به مانند برچسبی بر تن او نشسته، برچسبی که هر روز به راحتی بر او میخورد بدون اندکی تامل در او و زندگیاش. دختری در آستانه ورود به موانع و محدودیتهایی که در کمین او نشستهاند، نوجوان با موهای بافته مزین به گلسر و کلاهی بر سر، غوطهور بین آزادی و محدودیت. مردی نیمه برهنه با خالکوبی بر کمر؛ مقوای پاره و لکهدار پشت قاب به مانند زخمهایی عمیق و کهنهاند بر تن او؛ دردی مزمن. دختری با موهای کوتاه، گوشوارهای آویزان در یک گوش، سردرگم در جنسیت خود؛ شاید ظرافتش را پنهان کرده که در امان بماند.

در تعدادی از عکسها، بندی که برای آویختن قاب است به گونهای بر گردن این افراد نشسته که گویی طناب داری است؛ طنابی برای کشتن انسانیت و برابری.

صلاح به خوبی توانسته درد و رنج و در حاشیه بودن را در عکسهایش به تصویر بکشد. استفاده خوب او از لکههای پشت قاب به نمایان کردن هر چه بیشتر این رنج کمک کردهاست. ارائه تصاویر از پشت سر بر قابهای پشت و رو بر این نکته تاکید میکند که همیشه کسانی هستند که نمیخواهند اینها دیده شوند، نمیخواهند اینها از حاشیه درآیند، کسانی هستند که پشت و رویشان میکنند؛ درست مثل قاب عکس‌‌هایی که پشت و رویشان میکنیم که نبینیم سوژهای را که آزارمان میدهد.

صفحه 3 از 83
صفحه قبلی |<< << < ... 2  [3]  4  ... > >> >>| صفحه بعدی