این کوتاهنوشت، یادداشتی بر نمایشگاه صلاح ابراهیمی و هاوار امینی است که قصد دارد تا با بیانی هر چند مختصر، به بررسی آن بپردازد. از آنجایی که بررسی عکسهای هر دو عکاس در قالب یادداشتی کوتاه نمیتواند دریچهای (هر چند کوچک) به سوی هر دو مجموعه باز کند، بنابراین نگارنده تمرکز خود را بر آثار صلاح ابراهیمی میگذارد. البته این بدانمعنا نیست که تصاویر این دو عکاس جدا از هم هستند، بلکه بر عکس، میتوان بیان کرد: گفتمان خوبی میان آنها برقرار شدهاست که مخاطب را به سوی مفاهیمی مشترک سوق میدهند.

این نمایشگاه در 5 دی 1393 در گالری راه ابریشم افتتاح شد که دربرگیرندهی 14 اثر از صلاح ابراهیمی بود. این عکسها در ابعاد 60 در 70 سانتیمتر چاپ شدهبودند که از نظر ارائه نیز در سطح قابلقبولی قرار داشتند.

عکسهای صلاح ابراهیمی دربرگیرندهی پرترههایی هستند که از پشت سر عکاسی شدهاند که در نهایت با قابهایی فرسوده ترکیب شدهاند. همانگونه که در بیانیه این نمایشگاه آمدهاست، این تصاویر بر عنصر "غایببودن" تأکید دارد. غیبتی که در بطن جامعه رخ داده است که ناشی از شرایط اجتماعیِ جامعهی حاضر است. مضمون این تصاویر که به نوعی میتوان از آنها طردشدگی را برداشت کرد، مخاطب را بهسوی تجربهای از دیدن "زوال" و "فرسودگی" هدایت میکند. این مفاهیم را عکاس در ترکیب عکسهایش با پشت قابها به خوبی بیان کردهاست. از آنجایی که با المانِ "پشتِ عکسهای قابشده" در جامعهی امروز و عصر دیجیتال بهندرت روبرو میشویم، خود ماهیتاً نیز به گونهای از زوال و طردشدگی اشاره دارد که در ترکیب با اقشار متفاوت جامعه (هر کدام بهگونهای متفاوت نشانی از طردشدگی را به همراه دارند) به خوبی نقش ایفا میکند. این افراد و به نوعی بافتِ محدودِ متشکل از این افراد، دیگر نقشی در بطن جامعه ندارند و در اینجاست که نقشِ عملِ گرفتن پرترهها از پشتِ سر، به خوبی معنا ایجاد میکند.

به طور کلی میتوان بیان کرد: نگاهی که عکاس به نوعی در نقد آن بر میآید، نگاه حاکم در جامعهای است که اقلیتها در آن امکان بروز و دیدهشدن پیدا نمیکنند و به تدریج درگیر همان زوال و فرسودگیای میشوند که مخاطب در پشت قابها نیز مشاهده میکند.



در این نمایشگاه چند مساله حایز اهمیت است


1-نحوه ارایه عکس ها

2-نحوه به نمایش گذاشتن عکس ها

3-تعداد عکس ها

4- موضوع عکس ها


  • عکس ها یک جنبه مشترک داشت و آن وجود آسمان آبی ،بعضی به صورت مقایسه ای بود و بعضی به صورت تضاد وگاهی با انتقاد همراه بود
  • نحوه به نمایش گذاشتن آنها برخلاف تمام نمایشگاه هایی که تا کنون دیده ام همه مردم به دیدن نمایشگاه می روند ولی بنظر می آمد اینجا عکس ها به تماشای مردم ایستاده اند ، این مساله تازگی داشت ولی حداقل از نظر من مناسب نبود ،فکر می کنم برای دیگران نیز اینگونه باشد . کسی که می خواست عکس را ببیند باید دقیقا زیر تابلو قرار می گرفت و سر را کاملا به عقب برده تا بر کل تصویر مسلط باشد و این از طاقت من خارج بود به واسطه این مساله ترجیح دادم از آنها عکس بگیرم و از دریچه دوربین آنها را مشاهده کنم اگر تماشا کننده خوابیده بود این طور به نمایش گذاشتن مناسب بود در غیر این صورت مناسب نیست .


  • تعداد عکس با توجه به مسیرهای طولانی شهر تهران به نظر مآمد اگر تعداد بیشتری ارایه می شد تماشا کننده با دست پر از آنجا خارج می شد
  • موضوع عکس ها جالب بود آنها که مقایسه شده بود انسان را به فکر وا می داشت که خود قضاوت کند ،چه چیزی بهتر است یا بدتر .

مقایسه بین آنچه باید باشد و آنچه نیست

مقایسه بین پاکی وناپاکی (انتقاد)

مقایسه بین نظم وبی نظمی

مقایسه بین خشکی درختان وشکوفه دادن (تضاد)

ودر نهایت سرنوشت درختان سرسبز و چوب بریده شده در انتظار کارخانه ،به نظر می آمد ابرها تمام این مقایسه ها را به تماشا و قضاوت نشسته اند.

گالری عکس تهران در خیابان انقلاب،خیابان ابوریحان،خیابان روانمهر غربی،پلاک 36، در طبقه همکف ساختمان مجله عکس قرار دارد که هیچ تابلویی هم در جلوی درب ورودی گالری نداشت! که این قضیه از نظر حرفه ای سوال است که چرا این گالری تابلویی ندارد؟! روی زنگ هم نوشته نشده بود گالری!

درب کشویی گالری رو که باز کردیم،بوی بد سیگار مارو به بیرون از گالری هدایت کرد،ولی چون می خواستیم حتمن نمایشگاه را ببینیم ناگزیر وارد شدیم با دوستان. رو به روی درب پوستر سبز و قرمز نمایشگاه نصب شده بود که جلب توجه میکرد و عنوان از بهشت تا جهنم (بهشت در قسمت سبز پوستر که نشانی از خیر است در فرهنگ ایران و در قرمز جهنم نوشته شده بود که در فرهنگ ما نشانی از شر است.

روی دیوار کناری بیانیه نمایشگاه نصب شده بود به نوشته آقای حسن رجبی نژاد که بیانیه مناسبی بود و از خیر و شر و ویرانگری طبیعت توسط انسان معاصر سخن می گفت. از غرور انسان امروزی که به نظر خودش پیشرفت و تغییر و پیشبرد تکنولوژی طبیعت می زند که در نهایت به مرگی می رسد در سکوتی غم انگیز که مجال جبرانی هم برایش نیست.

در سالن اصلی نمایشگاه که عکسها از سقف آویزان شده بود، شیوه ارایه جدیدی که به صورت قوس دار و نیم دایرهایی که مخاطب باالاجبار باید بالا را نگاه می کرد تا عکس هارا ببیند.

ابعاد عکس ها 150*45 سانتی متر با حاشیه 1 سانتی متری سیاه روی شاسی هایی چوبی به صورت نیمدایره نصب شده بودند،12 عدد عکس رنگی با چاپ دیجیتال روی کاغذ دیجیتال بودند. ادیشن و نوشته ای هم وجود نداشت که قیمت آثار را نشان دهد و حتی مسول گالری نیز بی اطلاع بود.

کاتالوگ و حتی راهنمایی در مورد قیمت آثار وجود نداشت. در گالری حتی ابعاد و یا تکنیک و یا عنوان و تاریخ دارند،ولی هر یک از تصاویر آنها را از روی متن یا کاتالوگ متوجه شویم!

فقط موسیقی مناسبی برای نمایشگاه پخش می شد.

در نگاه اجمالی همه عکس ها آسمانشان مشترک بود.در واقع همه آسمان آبی داشتند با ابرهایی پراکنده و در دو طرف مستطیل تصاویر یک طرف بهشت یا همان طبیعت بکر و در طرف دیگر آسمان ویران شده به دست انسان امروزی بود. نوعی تخریب طبیعت ! عکسها به صورت پاناروما و از طبیعت گرفته شده اند.

ارتفاع آویزان کردن عکس بسیار زیاد بود ، حدود دو متر و نیم و به خاطر اینکه تعداد عکسها زیاد بود خسته میشدیم تا به آخر عکسها برسیم.

در عکسها هیچ انسانی وجود نداشت ولی اثر تخریب بشریت در عکسها زیاد بود! ترکیب طبیعت سالم با آسمان و طبیعت ویران شده مناسب انتخاب شده بود. به هر روی ، نحوه ی ارائه آثار بسیار نو و جالب بود.

متاسفانه طریقه ی شاسی کردن بد بود و بیشتر عکسها باد کرده بود و حباب داشت!

نورپردازی مناسب نبود و سایه انداخته بود که البته به دلیل طریقه ی جدید ارائه آثار کمی طبیعی بود.

در مجموع آثار خوبی برای ارائه در نمایشگاه بود.


نمایشگاه "نجمه نایب زاده" با نام از بهشت تا جهنم در آذرماه 93 در گالری عکس تهران برگزار شد.

همانطور که از نام این نمایشگاه پیداست،این مجموعه در پی نشان دادن نوعی تضاد است،اما این تضاد با دم دستی ترین ایده ممکن بیان شده است.

مناظری از طبیعت شاداب،موتاژ شده در کنار مناظر خشک . خزان زده،عکسهایی در قطع 150*45 سانتی متر که بدون هیچ قاب و پاسپارتو با قوسی گنبد مانند به سقف نصب شده بودند. و با اینکه عکسها چاپ و مونتاژ خوبی داشتند،این نحوه ارائه به راحتی تمرکز بیننده را از این نکات مثبت کنحرف میکرد.

عکسها،تصاویری بودند که به نظر من هر کدام از ما آرشیوی تمام و کمال با موضوعی شبیه به این را طی سالها تماشای تلوزیون و نشریات مختلف در حافظه بصری خود داریم.

این نمایشگاه حرف جدیدی نداشت، تلنگری نزد،چیزی به مخاطب اضافه نمیکرد و تنها تکرار ملال آوری از عکسهای قابل پیش بینی بود. و این تکرار حتی از پوستر نمایشگاه حس میشود و دلسردی می آورد.

صفحه 4 از 83
صفحه قبلی |<< << < ... 3  [4]  5  ... > >> >>| صفحه بعدی