«مجموعه عکس‌هایی که به نظاره نشستیم، همواره بر امری نو تاکید دارند. » هفته پیش به اتفاق دوستان به دیدن نمایشگاه عکس مرتضی تیموری در نگارخانه‌ی لاله رفیتم، مجموعه‌‌ای شامل 21 عکس سیاه و سفید که روی دیوارها نصب شده بود، در ابتدا بیانیه‌ی نمایشگاه را مطالعه‌ کردم. بیانیه عنوان می‌کند که عکس‌ها با نگاهی پست-مدرن به تصویر کشیده شده‌اند و تصایر به نمایش در آمده رمزگونه اند. نویسنده بیانیه اذعان دارد که «... این عکس‌ها متنی گشوده به شمار می‌آیند. که ساختار ذهنی مخاطب را در جهت باز کردن پرانتزهای گوناگون و تازه هدایت می‌کنند. این آثار به جای دلالت‌گر بودن دلالت پذیراند. ... به جای آنکه به دنبال این باشیم که هنرمند چه می‌گوید، دریافت مخاطب از اثر هنری مورد اهمیت قرار می‌گیرد.» با چنین جملاتی عکاس خود را از قید و بند معنا رهانیده است، و همه چیز را به عهده‌ی مخاطب قرار داده، گرچه در ابتدای بیانیه‌ اشاره‌ای به نقاب و چهره دارد اما سرنخی به دست مخاطب نمی‌دهد.(پایین‌تر به موضوع نقاب خواهم پرداخت.) به نظر می‌آید چنین برداشتی از پست مدرنیسم راحت ترین راه گریز است. حال آنکه تصور من از دلالت‌پذیر بودن و چندمعنایی چیز دیگری‌ست. رولان بارت در کتاب اتاق روشن می‌گوید : «با توجه به گوناگونی و ناهم‌گونی عکس‌های "خوب" یکسره می‌توانیم بگوییم که [این خود] شی است که سخن می‌گوید و ما را به گونه‌ای مبهم به اندیشیدن وا می‌دارد. و افزون بر این گفتنی است که حتی این ریسک‌ها، خطرناک محسوب می‌شوند.» درست است که می‌شود مفاهیم بسیاری را از عکس‌های خاص استخراج کرد و همان‌طور که رولان بارت می‌گوید «.. بنابر این عکاسی نمی‌تواند دلالت کند مگر اینکه ماسکی را برای خود فرض بگیریم.» اما در ابتدا عکس باید خاص باشد و اگر چنین باشد که تنها به دلیل تفسیر، هر عکسی را به عنوان اثر هنری بپذیریم محدوده‌ی این تصور تا عکس‌های خانوادگی نیز پیش می‌رود. شرط خاص بودن و اثر هنری بودن حداقل دلالت داشتن بر یک معناست، یعنی اینکه حداقل به یک ماسک برای تفسیر عکس ها نیاز است، چنین ماسکی می‌تواند توسط خود هنرمند معرفی شود یا اینکه با توجه به مجموعه‌ی ارائه شده، دیدگاه خاصی معرفی شود، نیازی نیست که هنرمند مستقیماً حرف خود را بیان کند بلکه همان ارائه در مکان و فضای خاص می‌تواند چنین سرنخی را به مخاطب دهد، اما فارق بودن از هر معنایی و قرار دادن چنین مسئولیتی به طور کلی برعهده‌ی مخاطب کار چندان شایسته‌ای نیست. منظور از خاص بودن این است که اگر قرار باشد مخاطب دلالتی را بیابد، مدلولی باید وجود داشته باشد. خاص بودن همان مدلول بودن است و چنین چیزی در مکان‌ها و فضاهای مختلف دلالت‌های متفاوتی خواهد داشت. با چنین برداشتی از کل نمایشگاه، به دنبال تفسیر عکس‌ها بودم، سعی‌ام بر این بود که منظور عکاس را از برگزاری نمایشگاه بدانم. تنها سرنخ موجود اشاره‌ به بحث هویت و نقاب در بیانه است. «پوشاندن چهره، احراز هویت را ناممکن می‌کند، این در نقاب قرار گرفتن روایتی رمزآلود و رازی نهفته دارد...» حال آنکه پوشانده شدن چهره و در نقاب رفتن چیزی نبود که در تمام عکس‌ها شاهد آن باشیم، بسیاری از عکس‌ها نه تنها چهره کاملاً هویدا ست بلکه سوژه مستقیماً به مخاطب می‌نگرد مانند عکس شماره 3 که سوژه با نگاه ملتمسانه‌ای به مخاطب خیره شده است. عکس دربیابان گرفته شده و ترک‌های زمین حسی از تنهایی و دورافتادگی را به ذهن می‌آورد، در این میان دختری خودش را در چادر پوشانده است روی زمین نشسته و به مخاطب می‌نگرد. این عکس هیچ چهره‌ی در نقابی ندارد. روند کلی نمایشگاه نیز چنین چیزی را نشان نمی‌دهد، محتوای عکس‌ها متفاوت اند، شاید بتوان گفت درکل نمایشگاه به فیگور پرداخته است، و البته چنین چیزی در تمام عکس‌ها نیز مشهود نیست. برای مثال در یکی از عکس‌ها چیزی جر یک چادر معلق در هوا را نمی‌توان دید و در نقاب بودن هم هیچ چیزی را به ذهن نمی‌آرد و فضاهای نامانوس موجود مانع هم‌ذات پنداری می‌شود. مثلا در بسیاری از کارتون‌ها و کمیک‌استریپ‌ها به چهره پردازی اهمیتی نمی‌دهند و چهره را در ساده‌ترین حد ممکن به تصویر می‌کشند، چرا که تصویرگر می‌خواهد با این کار اجازه‌ی هم‌ذات پنداری را به مخاطب دهد. در این عکس‌ها با وجود چادر و پوشیدگی بیش‌ازحد و گاهی پنهان کردن چهره، چنین چیزی حاصل نمی‌شود. چرا که فضاهای موجود به اندازه‌ای خاص هستند که چنین اجازه‌ای را به مخاطب نمی‌دهند. این‌طور متصور شدم که نمایشگاه در هر صورت زن را تصویر کرده است، این تنها چیزی است که در کل ماجرا مشهود است. تصورم این بود که شاید نمایشگاه نگاهی انتقادی به زن در جامعه کنونی دارد، اما چرا زن‌ها را این چنین در چادر و گاهی در نقاب قرار داده و در بسیاری از فریم‌ها آن‌ها را به پرواز در آورده است؟ قرار دادن زن‌ها در صحرا و بیابان، و مترو هیچ هماهنگی با هم ندارند. عکاس مترو را به عنوان فضایی مدرن در نظر گرفته و مدل هایش را در آنجا چیده است، گویی تنها چیزی که می‌خواسته این بوده که نمادی از فضای مدرن را در عکس‌هایش جا دهد. بیشتر، تاکید نمایشگاه بر فیگور آن‌ها است. و در نهایت وقتی مدل‌ها را در حال پرواز در کنار (احتمالا) دریاچه نمک دیدم، فهمیدم ماجرا چیزی جز سردرگمی عکاس در عکس‌های فیگوراتیو نیست. هنگامی که در سه عکس کنار دریاچه نمک حضور دختر بچه‌ای را با لباسی متفاوت دیدم، برداشتم این بود که عکاس هیچ نگاه انتقادی ندارد، چرا که به پرواز در آوردن مدل‌ها با چادر نشان آزادی و رضایت آن‌ها دارد و اینکه این گونه می‌تواند برداشت شود که پوشش اسلامی هیچ محدودیتی برای زن ندارد، حال قرار دادن دختربچه این تصور را نیز متزلزل می‌کند، چرا که هیچ مقایسه‌ای از لحاظ پوشش وجود ندارد و شباهت آن‌ها هم در خوشحال بودن ایشان است. و به نظر می‌رسد حتی خود عکاس هم نمی‌داند چرا آن‌ها را در کنار هم قرار داده است. اگر خود را با تصور مفهوم آزادی در پوشش اسلامی خرسند کنم در واقع برای عکس‌ها ماهیتی قائل شده‌ام که به هیچ وجه وجود خارجی ندارد. ناهمانگی در محتوا و فرم در کلیت نمایشگاه ارمغان مرتضی تیموری در این مجموعه است. در چند فریم پشت سر هم سه زن را در کنار مترو نشان می‌دهد، در فریم اول سه زن با نگاهی ملتمسانه به مخاطب خیره شده‌اند و مترو در حال توقف است، سه زن با چادر روی سکوی مترو نشسته‌اند و به گونه‌ای مخاطب را می‌نگرند که با وجود چادر تصور دعوت به خود را در من ایجاد کردند. مسافران هم از درون مترو به ایشان خیره شده‌اند، یکی از مسافران نیز با موبایل‌اش از آن‌ها تصویر می‌گیرد. بسته شدن در مترو در فریم بعد اندکی خوشحالی را به چهره‌ی آن‌ها می‌آورد، زنی که در وسط قرار دارد شست‌اش مانند حالت ok یا good luck شده است، انگار که با رفتن مترو آن‌ها خوشحال شده‌اند، و وقتی مترو حرکت می‌کند این خو‌شحالی به نهایت خود می‌رسد و ایشان به رقص در می‌آیند. حال اینکه این رفتن و این چادر و این خوشحالی چه ربطی به هم دارند هیچ جای بحثی ندارد. و اگر بکوشیم می‌توانیم هزارها تحلیل غیر منطقی برای خود درآوریم. مثلاً می‌توانیم بگوییم آن‌ها از دنیای مدرن خسته شده اند و برای اعتراض در کنار مترو نشسته و سوار آن نمی‌شوند و با رفتن مترو خود را رها از عناصر مدرن می بینند و به رقص در می‌آیند. حال فرض می‌کنیم چنین است، اگر اینگونه است پس دلیل حضور همین مدل‌ها و با فیگورهایی مشابه در مکان‌های متروک چیست؟ و اینکه در جای دیگر چنان مدل‌هایش را در فضای مدرن به پرواز در آورده که حاکی از رضایتمندی ایشان از آن فضاست. مسئله این است که ماهیتی برای کلیت نمایشگاه نمی‌توان در نظر گرفت و البته در قالب تک‌ عکس به صرف نامانوس بودن فضاها و چیدمان‌ها می‌توانیم تفاسیری را برای آن‌ها بیابیم. اما آیا ما واقعاً نیازمند اینیم که برای هرچیزی، هر چند بی‌معنا، تفسیر داشته باشیم، آیا باید هرچیزی که تحت عنوان هنر برای‌مان ارائه دادند را بپذیریم و سعی در درک و شناخت آن داشته باشیم. راحت‌تر این بود که آقای تیموری هیچ ادعای برای پست مدرن بودن کارهایش نمی‌داشت و نمی‌گفت که آن‌ها متن هستند و نیاز به خوانش دارند و اینکه دلالت پذیر اند. چراکه نمایشگاه بر هیچ چیزی دلالت نداشت. می‌توانست تک عکس‌هایش را برای شرکت در جشنواره‌های بی‌هویت موجود نگه دارد. جشنواره‌هایی که نه گردانندگان آن‌ها و نه هیت داوران آن‌ها چیزی از هویت هنر نمی‌دانند.

نمایشگاه شامل آثاری بود که عموما در فضاهای خشک و خشن عکاسی شده بود. قاب¬بندی عکس-ها به گونه¬ای بود که بیننده با فرمی انتزاعی و سیاه¬رنگ (حاصل پریدن زنان با چادر) در مرکز تصویر مواجه بود. در عکس¬هایی که بخشی از صورت پیدا بود، بیشتر شاهد چهره¬هایی  واخورده و سر در گم بودم. نگاه¬های افراد بیانگرهیچ چیز نبود (البته دو عکس از بین عکس¬های ارائه شده، شامل توصیف فوق نمی¬شوند)، نگاه¬هایی که مستقیم چشم مرا هدف قرار داده بود بی¬آنکه برانگیزاننده¬ی احساسی خاص در من باشد.
 در بیانیه¬ی عکاس خواندم که هدف آثار تاکید بر امری نو و رمز¬گذاری دو گانه بوده تا بدین وسیله مخاطب به خوانشی آزاد از آثار برسد. شاید بتوان طرز نگاه¬های افراد را در راستای هدف عکاس دانست. از نظر من مخاطب در این مجموعه عکس¬ها در معرض نشانه¬هایی خشن و ناخوشایند (زمین¬های ترک¬خورده¬ی کویر، فرم تیره و تیز حاصل از پرش با چادر، فضای درون ایستگاه مترو که از منظر من فضایی بی¬روح است و...) قرار داشت که این عوامل به صورت ناخودآگاه برداشتی منفی را به ذهن متبادر می¬ساخت و مانعی بزرگ را بر سر راه خوانش آزاد ایجاد می¬کرد. در نمونه¬هایی که چهره¬ها حالت سر در گمی را نداشتند هم بیان حالت چهره¬های افراد حاضر در تصویر (مسافران مترو) به گونه¬ای بود (نگاه¬ها متوجه عکاس و گهگاه لبخندی بر لب) که به بی¬اهمیت بودن سوژه¬ها اشاره داشت و نگاه¬های مسافران مرا به سمت ستایش عکاس سوق داد و برای لحظه¬ای تصور کردم که عکاس زنان چادری را در چنین شرایطی قرار داده که با کوچک شمردن آنان، خود را بزرگ بنمایاند که این  امر نیز مانع از انجام خوانشی آزاد می¬گردید.

پرستو اصلان بیک:

 عصر بسیار گرم سوم خرداد افتتاحیه ی نمایشگاه مهرداد میرزایی در کافه پراگ بود.این نمایشگاه تا تاریخ 13خرداد ادامه می بابد.افتتاحیه ساعت 6 بود وما تا ساعت 6 به همراه خود مهرداد کلاس داشتیم بنابراین از استاد خواهش کردیم تا کلاس را کمی زودتر تمام کند تا به افتتاحیه برسیم و رسیدیم و چون باید زود آنجا را ترک میکردیم بعد از دیدن کارها کافه و فضای شلوغ آنجا را که هر لحظه شلوغتر هم میشد ترک کردیم.

 با فضای کارهای مهرداد از قبل آشنایی داشتم و بیشتر عکسهای مجموعه اش را دیده بودم ولی یک سری از کارها با سلیقه ی من بیشتر جور بودو آن کارهایی بود که بیشتر به سمت انتزاع میرفت و فکر میکنم از نظر من البته!!بهترین عکس های نمایشگاه عکسی بود که از درون راهروهای اکباتان گرفته شده بود .عکسها برای من کاملا ملموس بود زیرا در یک دوره ای از زندگی ام در آنجا زندگی میکردم.فقط تنها عکسی که به نظرم فضای کاملا متفاوتی از بقیه آثار داشت عکسی بود که در پیش زمینه شاخه های درختان با هم گلاویز شده بود و در پس زمینه ساختمان های اکباتان بود و به نظر من فضای اکسپرسیونیستی داشت که جدای بقیه ی آثار بود.

 

مژده باباحیدری:

بازدید از یک نمایشگاه در یک محیط گرم و دوستانه به خصوص که صاحب این نمایشگاه یکی از هم­کلاسی­هایم باشد را ا ولین بار تجربه می­کردم.این سبک برگزاری نمایشگاه برایم جالب بود.

موضوع و عنوان نمایشگاه را دوست داشتم و کیفیت چاپ عکس ­ها هم خوب به نظر می­رسید.ولی به طور طبیعی نمایشگاه نواقصی نیز داشت.به طور مثال نحوه­ی چیدمان و ارائه­ی عکس­ها به نظرم مناسب نیامد.و این نقص می­توانست با ارائه عکس­ها در یک گوشه مشخص از مکان برگزاری و بدون اینکه نیازی به گشتن و دور زدن در اطراف میز مشتریان کافه باشد بر طرف شود که این کار با توجه به فضای محدود نمایشگاه تقریبا غیر ممکن به نظر می­رسید..ولی به طور کلی با توجه به استقبالی که از این نمایشگاه صورت گرفت،برگزاری این نمایشگاه را می­توان شروع مناسبی برای موفقیت­های بزرگ مهرداد میرزایی به شمار آورد.

 

فهیمه رحمانی:

اولین بار بود که می خواستم به نمایشگاهی بروم که برگزار کننده­ی آن را می شناختم و از دوستانم بود.با اینکه همه­ی کارها را دیده بودم اما هیجان خاصی داشتم تا ببینم مجموعه­ی عکسهایی که مهرداد از شهرک اکباتان گرفته بود،چگونه در فضای نمایشگاهی ظاهر شده­اند.

محل برگزاری نمایشگاه کافه پراگ واقع در بلوار کشاورز_مجتمع تجاری سامان بود  .جایی که می شد همزمان با دیدن عکس­ها یک نوشیدنی سرد هم نوشید!البته برای دیدن بعضی عکس­ها مجبور بودم دقایقی کنار میز عده­ای بایستم که شاید برای آنها ناخوشایند بود!اما در کل مجموعه­ی ارائه شده قابل قبول و جالب  بود. نگاهی خاص به دیوارها و پنجره­های بی روح اطراف که شاید آنها هم حرف­هایی برای گفتن دارند.بدون توجه به انسان­ها و حضور کمرنگشان در کنار این  دیوارها.

 

حامد زمانی:

از هر چه که بگذریم میتوانیم بگوئیم که این نمایشگاه عکس بود- یک اثر هنری،همه چیزش باید با هم بخواند و این نمایشگاه یک نکته مثبت داشت و این بود که عکسها اکباتان را نشان داده بود،همانطورکه هست،نه کم تر و نه بیشتر ولی زیباتر که این زیبایی هم به دید عکاس برمیگردد که گویا محیط خودش را دوست داشته،چون اگر محیط خودش را دوست نمی داشت سعی نمیکرد در عکسهایش ترکیب بندی های خلاقانه ایجاد کند بلکه سعی میکرد محیط خودش را بد جلوه گر کند.اینکه بتوان یک محیط را آنطور که هست،نشان داد بدون اینکه احساس دخیل شود،کار سختی است چون ما با احساس خودمان عکس می گیریم. نکته مثبت این نمایشگاه همین واقع گرایی است،یعنی هر آنچه که هست نشان داده شده وما در اینجا به اکباتان فکر نمی کنیم چون اکباتان برای ما شناخته شده است بلکه به خلاقیت عکاس فکر می کنیم چون این برای ما تازگی دارد و اگر اکباتان راهم ندیده باشیم،درگیر این دو با همدیگر خواهیم شد واکباتان را از دید عکاس خواهیم دید که این یکی جذاب تر از قبلی است. نحوه ارائه عکسها خوب بوده و چیده شدن آنها به صورت یکی افقی و یکی عمودی،همان فضای عکسها را تشدید می کرد.من از اینکه در میان کارهای یک نمایشگاه انفرادی عکسهایی را ببینم که از خود هنرمند نیست و از قبل روی دیوار باشد،بیزارم.چون احساس می کنم از ارزش عکس های اصلی کاسته شده و این خوب نیست – محیط نمایشگاه کمی شلوغ بود ولی می توان به بهانه شلوغ بودن اکباتان از آن هم گذشت و می توانیم بگوییم می شد آن عکس ها را جزئی از دکوراسون کافر دانست چون یک جور حس آرامشی داشت که عاشقانه بود و واقعی و این همان عشق های ما ایرانی هاست؛اگرچه بعضی ها این گونه نیستند- حرف از دل ماست و فضا، فضای جامعه است و در آن هیچ گونه شعاری نیست و این نمایشگاه میتواند شروعی باشد برای نمایشگاه های بعدی که در آن بعدی ها حرفی تازه تر هم اضافه شود که این حرف تازه همان حرف دل هنرمند خواهد بود و این که در چندین سال اول، هنرمند نتواند به طور کامل بیانش کند،امری کاملا" عادی است – خودی بودن عکس ها با خودمانی بودن فضای کافی همنوا شده بود، اگرچه بعضی ممکن است که این احساس را نداشته باشند.من حس می کنم اگر انسانهای اکباتانی در فضای عکس ها می بود و هر آنچه که بود کاملا" بیان می شد خیلی بهتر بود،چون مادر اکباتان فقط ساختمان نمی بینیم.احساس ما از اکباتان علاوه بر معماری با انسان هایش در ارتباط است.درکل،نمایشگاهی واقعی بود و دردل بعضی عکسها می توان نکاتی را دید که می توانند بهانه ای باشند برای بهتر دیدن محیط اطرافمان،نه تنها اکباتان بلکه کل جامعه.می توانند بهانه انتقاد باشند یا هر احساس دیگری که هنرمند می تواند از محیط اطرافش داشته باشد.این واقعی بودن خوب است چون هر آنچه از پنهان کاری در آن دوری شود،کار خوبی از آب درخواهد آمد پیکاسو می گوید:هنر دروغ بزرگی است ولی من الان فکر می کنم هنرمند برای راست گفتن حرفش گاهی باید از دروغ استفاده کند؛ما اگر دروغ هم بگوئیم باید صادقانه باشد، پس هنرمند راست می گوید .

 

اولدوز علایی:

نمایشگاه مهرداد میرزایی را دوست داشتم .با اینکه بارها این عکس ها را دیده بودم ،روز افتتاحیه نمایشگاه ،عکس ها باز هم همان حس خوب همیشگی را در من به وجود می آوردند.

به نظرم نکته ی مثبت عکسهای مهرداد میرزایی ترکیب بندی خوب آنهاست و این ترکیب بندی های موفق قطعا ماحصل مطالعه ی چندساله ی عکاس آنهاست که با عزم راسخ این پروژه را ادامه داد و رهایش نکرد.

دیگر نکته ی مثبت عکس ها ،پتانسیل آنها در انتقال حس  مثبت عکاس نسبت به محیط زندگی اش ،اکباتان دارد.

 

محمدعلی فاموری:

عکس تحمیلی از آنجایی شروع شد که فلسفه باقی بافی هایم را کنار گئاشتم و فقط محیطم زمانه ام و زندگی که در اطرافم جاریست را درک کردم.

این جمله ای است که قبل دیدن نمایشگاه مهرداد میرزایی در کافه شلوغ پراگ در پشت کارت دعوت نمایشگاهش خواندم.

15 عدد اثر 30*45 که نماهایی با حس ها و کادربندی عجیبی از شهرک اکباتان به نمایش می گذاشت که از فضای خشک و متوهم ساختمان های اکباتان که خود می تواند انعکاسی از فضای سیاسی اجتماعی ما باشد را در من ایجاد می کرد و این خفقان فضا تضاد عجیب و زیبایی با فضای پر از همهمه و فریاد پراگ بوجود آورده بود.

 

الهام کلانتری:

 نمایشگاه مهرداد میرزایی با عنوان “عکس تحمیلی” که از پانزده عکس با کادرهای ٣٠در٤٠ و با ریتم عمود وافق به نمایش در آمده بود.زوایای انتخابی عکاس با اینکه منطقه مسکونی را نشان میدهد ولی از حظور انسان اثری نیست.حس سردی ’تلخی’تخریب وصنعتی شدن در عکسها دیده می شود که ممکن است تحت تاثیر فلسفه بافیهای به ظاهر فراموش شده عکاس باشد!!که کادر کج ونا متعادل در اکثر کارها نیز میتواند دلیلی بر این گفته باشد وبه نظر عنوان نمایشگاه برای درگیر کردن ذهن است ومفهومی از آن بر نمی آید.

 

فاطمه کهن سال: 

مهرداد اکباتان را دوست دارد، آنجا زیسته است و نسبت به آن شدیدا وابستگی و تعصب دارد. عکس های مهرداد اگرچه گاهی خیلی شخصی و خصوصی(اطاق خوابش) اگرچه گاهی با جانبداری های خاصی گرفته شده است اما شدیدا بیانگر حساسیت و دقت نظر وی به اطرافش است. نکته مثبتی که در کارهای وی وجود دارد(با شناختی که از او دارم) این است که این کارها نه حاصل یک شب که حاصل چند سال عکاسی مستمر و پی گیر وی در آن محیط خاص است. عکس ها به خوبی ما را به زوایایی از این شهرک می کشاند که مواجهه با آن ها به عنوان یک غریبه برای ما کمتر پیش می آید. او به همه جا سرک کشیده است و این کنجکاوی و جستجو بسیار خوب است و به بار خواهد نشت اگر هدفمند شود، کنترل شود...

 

ستاره مشهدی زاده:

     نادیده گرفتن اسم هنرمند به عنوان هم کلاسی  دانشگاه  مشکل است و نوشتن درباره ی تصاویری که  قبلا بارها در داروی ثبوت دیده شده اند،و اکنون روی دیوار یک کافه گالری در معرض ید عموم قرار دارنددشوارتر! شاید اگر تصاویر را قبلا ندیده بودم نمایشگاه برایم از این جذاب تر بود. مفهوم عکس تحمیلی چیست؟هنرمند با اجبار عکاسی کرده است یا دوربین پیش از هنرمند برای ثبت یک تصویر تصمیم گرفته است؟هنرمند می گوید عکس تحمیلی از آنجا شروع شد که خیال بافی هایم را کنار گذاشتم و ... نکته ی جالب توجه برای من همین جاست. از نگاه من اکباتان، این شهر کوچک، بدون هیچ انسانی و تصویر شده در قاب های  کج و متزلزل، ناشی از فلسفه بافی های هنرمند است ، نه نوعی از زندگی که هر روز در اطراف ما جریان دارد.

 

سپیده هاشمی:

روز یکشنبه نهم خرداد ماه به کافه پراگ واقع در بلوار کشاورز رفتم. در این کافه نمایشگاهی با عنوان عکس تحمیلی بر پا شده بود. این نمایشگاه شامل 15 کار در ابعاد 40×30 از آقای مهرداد میرزایی بود. عکاس در این کارها فضای خارجی و داخلی اکباتان را به نمایش گذاشته بود. به نظر می‌رسد تنها تعدادی از عکس‌های این نمایشگاه را می توان در یک مجموعه جا داد، چرا که تعدادی از این آثار وارد فضای داخلی آپارتمان ها شده و این موضوع مجموعه را دچار پراکندگی کرده است. حتی در یکی از آن‌ها عکاس وارد فضای خصوصی شده است.

متاسفانه این آثار در محل مطلوبی به نمایش در نیامده بودند. با وجود این نکته‌ی مثبت این نمایشگاه محل مناسب آن از نظر موقعیت جغرافیایی و نزدیک بودن آن به مرکز شهر بود. این عکس ها را می‌توان در گروه عکس‌های اجتماعی جا داد.

           9.jpg         5.jpg           1.jpg

محمد علی فاموری :

در روز 29 فروردین که سیلابی در خیابان نیاوران جاری بود با یک حس موهوم سمت نمایشگاهی با موضوعی ایهام دار در حرکت  بودم.

چون بار اول بود که به سوی گالری عکس و آثار هنری راه ابریشم می رفتم پیدا کردن آدرس گالری خود یک دغدغه در آن باران بود.

بعد از سوارکردن یکی از دوستان که خانه اش در آن حوالی بود وقبلا به گالری هم رفته بود کمی از این دغدغه ام پایین آمد و تمام فکر و تمرکزم معطوف نمایشگاه معرفی شده توسط استاد شد که قرار بود جامعه ی دوگانه ای را به تصویر بکشد.

نگارخانه ی راه ابریشم در طبقه ی سوم یک ساختمان مسکونی بزرگ سوت و کور قرار گرفته که خود این موضوع یک حس دوگانه در من ایجاد می کرد.

در لحظه ورود بعد از دیدن پوستر که در سمت راست قرار گرفته و عنوان نمایشگاه را بیان می کرد("ما در جامعه ای دوگانه زندگی می کنیم." رامیار منوچهر زاده-علی ناجیان) با ده تصویر که از باقیمانده های 14 اثر روز افتتاحیه بودند مواجه شدیم (خبر از دو تک اثر از آقای ناجیان و منوچهر زاده در راهروی پشت سالن می رسید) در همان نگاه های اولیه به عکس های مجموعه حسی اولیه از مضمون دوگانگی در ذهنم القا می شد .

ده اثر که 8تای آن 50*50 بودند و دوتای دیگر 100*100 و پیرزنی را در قاب پنجره و زنی را در حال خروج از خانه و مرد منتظرش را به تصویر می کشیدند .

حس عکس ها  برایم بسیار جالب بودند به خصوص در عکس دختری سیگار و چای به دست در آشپزخانه و در پلان جلوتر مرد مسنی که نور عجیب تابانده شده به صورتش تاکید بر  چهره ی مغمومش را دو چندان می کرد.نمی دانم آیا این عکس یک تلنگر به روابط دختر و پدر در جامعه دوگانه ما بود ؟

یک عکس دیگر که خیلی نظرم را جلب کرد یک پدر و دو پسرش را در آشپزخانه ای مستهلک که به خانه های جنوب شهر شباهت داشت در حال پختن غذا به تصویر می کشید.(از گوجه های خرد شده و تخم مرغ دست پدر غذای مذکور املت به نظر می رسد) از یک طرف تفاوت نگاه دو پسر جلب توجه می کرد. پسری که نشسته بود با حالت ترسو و غمناکی به پدر چشم دوخته بود و پسر دیگر با نگاهی خشن ماهیتابه را طرف پدر گرفته بود و منتظر تخم مرغ بود ولی فقط با یک تخم مرغ از جانب پدر روبرو شده بود. ممکن است این هم تلنگری بر روابط پدر و فرزندی و عدم رضایت و واکنش های مختلف فرزندان از تامین مالی خانواده و بخصوص پدر خانواده در جامعه ی دوگانه باشد.

در میان عکس هایی که همه با موضوعات جدید و تازه به تصویر در آمده بودند یک عکس حالت کلیشه ای را بیان می کرد . عکسی که در آن یک دختر در سمت راست تصویر و با چهره ای ناراحت و در یک فضای نورانی و آن طرف دو مرد (به احتمال زیاد یکی از آنها پدر دخترک بود)در فضای تاریک آشپزخانه در حال استعمال مواد مخدر بود . حالت کلیشه ای عکس به حدی بود که حسی شبیه به تبلیغات تلویزیونی به ذهنم القا می کرد.

این عکس ها که قرار بود محصول فضای به شدت دوگانه و سیاست زده را در جامعه ی متوسط شهری تصویر کند تا حد زیادی در القا مفهوم موفق بود وعکس ها با تکنیک  stage photography و مضمون اجتماعی حالتی منحصر به فرد و خاصی به خود گرفته بود .

الهام کلانتری :

نمایشگاه مجموعه عکس علی ناجیان و رامیار منوچهر زاده با عنوان ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏ًٌَُُ‏‎ْْ“ما در جامه دو گانه زندگی می کنیم” بر خلاف عنوانش تصاویری از زندگی خصوصی و شخصی آدم ها در فضای مسدود خانه می باشد و اغلب تصاویر بر رابطه ی سرد و خشک آدم ها در این فضا تاکید دارند وعکسهایی از فضای بیرون جامعه برای نشان دادن تضاد وتقابل با فضای زندگی خصوصی آنها ارائه نمی شود.به این جهت به نظر من عنوان نمایشگاه با ماهیت عکس های ارائه شده تناقض دارد و تاکید خود عکاس بر مفهوم سیاسی عکسها با چیزی که نشان میدهد در تضاد است و کار هیچ یک از دو عکاس قابل تمییز از هم نیست.در صورتی که بخواهیم عکسها را به طور مجزا از بیانیه عکاسان بررسی کنیم میتوان گفت که عکاس با ارائه ی چیدمانی مصنوعی از زندگی خصوصی آدم ها و رابطه وتعامل آنها در مکانهایی چون آشپزخانه‏,اتاق خواب و اتاق پذیرایی سعی در نشان دادن سردی و بی تفاوتی وعدم ارتباط انها با یکدیگر دارد.که کادر مربع شکل وثابت در همه عکسها تاکیدی بیشتر به این امر دارد تا مفهومی که بیان کرده است.

به وضوح هویداست که عکسها در زمره عکسهای چیدمان شده قرار میگیرد و ترکیب بندی از پیش تعیین شده ای دارد.

یکی از مسائل حائز اهمیت نمایشگاه مسیر نامناسب ومکان برگزاری آن بود واینکه از نمایش چند عکس در نمایشگاه خود داری شده بود !

فاطمه کهن سال :

بعد از ظهر روز شنبه 28/1/1389 به گالری راه ابریشم رفتم، نمایشگاه عکس های رامیار منوچهر زاده و علی ناجیان بر پا بود. در هنگام ورود به نمایشگاه 3 عکس در سمت راست به روی دیوارآویخته شده بود و 3 عکس از رو به رو دیده می شد. حس سنگینی در فضا حاکم بود. عکس های نمایشگاه به جز 2 تا در قطع 50*50 ارائه شده بود و دو عکس در سایز 100*100 بود. همه عکس ها رنگی و با موضوع نمایشگاه " ما در جامعه ای دو گانه زندگی می کنیم " رابطه خوبی داشت. چند تایی از عکس ها از دیوار نمایشگاه پایین آمده بود و این اتفاق بد، خود تاکید دیگری است بر دوگانگی زندگی ما، کنش و تقابل میان دو نسل ما و اتفاقاتی که افتاده است و در حال افتادن است. عکس ها همگی بر تضاد هایی که بر ما و میان دو قطب اجتماع ما حاکم است تاکید می کند. همه عکس ها در کادر مربع ارائه شده اند، که اگر چه استحکام فضا و روابط خانوادگی را می رساند، به نوعی آن را محدود و محصور کرده است.نگاه های سرد و بی تفاوت، سردی و انتظار در همه عکس ها به چشم می خورد.

آنها همه در فضای خانه، در اندرونی های خود، در فضاهای به ظاهر کوچک و نا کارآمد خود حریم ها ی شخصی بزرگ تر از آنچه که تصور شود را دارند. آن چنان که گاهی این حریم های شخصی به سردی روابط خانوادگی منتهی شده است، به شکاف و رخنه میان دو نسل که حاصل فشار خاص اجتماع و فرهنگ ناشی از آن است.

صحنه هایی را در این عکس ها می بینیم، انسان هایی که در اجتماع، محل کار و تحصیل خود شاید به خوبی تابع مقررات جامعه هستند اما در خانه، در حریم شخصی و خصوصی شان صحنه هایی را می بینیم که در خارج از آن فضا هرگز اتفاق نخواهد افتاد. نگاه جدید و حرف های جدید که گه گاه رنگ و بوی سیاسی و انتقادی به خود می گیرد، حاکی از حس شکایت و شاید دقت نظر و حساسیت عکاسان است.

عکس های نمایشگاه در حوزه عکس های انتقادی- اجتماعی و گاهی روایی قرار می گیرد. آن چه که پس از دیدن عکس ها در ذهن مخاطب باقی می ماند. یک علامت سوال بزرگ، یک پرسش و جست جو برای رسیدن به انتهای داستان است.

ستاره مشهدی زاده :

کم کم داشتم از رفتن به نمایشگاه منصرف می شدم ، ظاهرا با هر قدمی که بر می داشتم از مقصد دور میشدم ! ساعت 18:15 دقیقه بود و زمان پایان کار گالری ساعت 19. من همچنان با کمترین سرعت ممکن و خستگی مفرط از یک روز کاری سخت ،خیابان فرمانیه را متر می کردم . اگر آنقدر خسته و بی حوصله نبودم امکان داشت پیاده روی در یکی از بهترین خیابان های شهر آن هم در یک روز بارانی به منظور دیدن یک نمایشگاه عکس بسیا جذاب باشد . اما در آن لحظه چیزی جز اجبار  نبود . من هم که به خاطر برنامه فشرده هفته گذشته وقتی برای دیدن نمایشگاه نگذاشته بودم در روز های آخر، فرصتی برای عقب انداختن زمان بازدید نداشتم .

بعد از یک راهپیمایی طولانی بالاخره به محل نمایشگاه رسیدم . خوشحالم که علاوه بر پلاک حواسم به تابلوی کوچک گالری بود، در غیر این صورت بی شک از ساختمان می گذشتم . این آپارتمان مسکونی هیچ شباهتی به گالری نداشت . خوشبختانه در ساختمان باز بود ( علاقه ای به در زدن نداشتم.)

وارد شدم . عنوان مجموعه روی دیوار دیده می شد  : " ما در جامعه ای دو گانه زندگی می کنیم" . مثل همیشه اول دوری زدم و با نگاهی سظحی همه کار ها را دیدم . اما واقعا نه در نگاه اول و نه در نگاه چندم هیچ رابطه ای میان عنوان نمایشگاه و عکس ها پیدا نکردم . در عکس ها نشانی از دو گانگی نمی دیدم. چرا این عنوان برای آثار انتخاب شده بود ؟ چون محصول دو پارگی جامعه است که زندگی را منتج به ترس و بی تفاوتی می کند؟ و این که در هین تصاویر این احساس وجود داشت ؟( این را انکار نمی کنم .)آیا در تمامی این عکس ها چیزی جز رنج ، تلخی و سردی روابط اعضای یک خانواده دیده می شد؟ نقش جامعه در ایجاد این اوضاع چیست ؟ پاسخ پرسشم را در عکس ها نیافتم ...

می خواستم برای بار دوم کار ها را ببینم که یک چهره آشنا پیش از عکس ها جذبم کرد! آقای خوبدل(استاد تاریخ عکاسی)، فقط سلام کردم. اما به هر حال دیدن یک استاد ؛ خارج از دانشگاه هیجان انگیز است . اما هیجان انگیز تر  از این موضوع دعوت شدن به دفتر گالری بود برای دیدن کارهایی که در  معرض عموم قرار نداشت که البته عدم حضورشان روی دیوار پر بیراه نبود...

11 کار به دیوار آویخته شده بود، که اندازه شان من بیننده را جذب می کرد ، قطع مربع و بزرگ ! 2 تای آنها که کمی دور تر از سایرین به نمایش در آمده بودند ، نه از لحاظ موضوع و نه از لحاظ نحوه ارایه هیچ ارتباطی با 9 تای دیگر نداشتند و ظاهرا مربوط به نمایشگاه قبلی هنرمندان بودند با این حال در لیست قیمت ها بودند .

من عکس ها را در گروه عکس های صحنه آرایی شده قرار می دهم البته با زمینه اجتماعی ! ممکن است در بعضی عکس ها و برای لحظه ای کوتاه تصور کنیم که عکاس لحظه ای گذرا از یک زندگی واقعی را ثبت کرده است اما انچه در تمام این عکس ها مشخص است ، این است که تمامی افراد حاضر در این تصاویر نه در جایگاه خود ؛ که به عنوان بازیگران نقش افرادی ظاهر می شوند. آنها نمایش می دهند ؤ در مقام دیگرانی که وجود دارند و  هستند...

مهرداد میرزایی :

امشب بعد  از تقربا یک  ماه بالاخره  دست  به  قلم  بردم   تا مطالبی را که  در ذهن  دارم  را روی  کاغذ  بیاورم . شاید کار  عجیبی  باشد نوشته ای که  که  باید  یک  ماه  پیش   در باب یک  نمایشگاه  نوشته  میشود الان در حال مکتوب شدن  می باشد . این  امر  فقط  یک  دلیل دارد . دستم  به  قلم نمی رفت . مطلب  را در ذهنم  پرورش می دادم  ولی  مکتوب    خیر .. شاید تصور شود که  که تنبلی  کردم   اعتراف می کنم  که  که تنبلی  بوده  ولی  قسمت  خوب این  اتفاق این  است  الان  تمر کز  خوبی  برای  نوشتن  این  نمایشگاه   دارم . 

 شنبه  4  اردیبهشت  ماه ، سرشار  از کسالت همراه  با  کلی  اتفاق  خوب ،غم  انگیز ، عجیب . روز  عجیبی  بود . هوا  بارانی بود ولی به هیچ وجه آزار  دهنده  نبود . یبلکه  حتا  لذت  بخش  هم  بود . البته شاید فقط برای  من چون همه  مردم  از زیر اشک  های  خدا  فرار می کردند و یک  جا پناه  می برند .

 ساعت 6.40  با  هر زحمتی  که شدذه به  گالری رسیدم و راستش را بگویم همین  رفتن  به  گالری راه  ابریشم  یک برنامه مفصل می طلبد .  و آن   روز  هم  خوشبختانه  این  برنامه تا حدودی اجرا شد و توانسشتم قبل از تعطیلی  گالری کارها را ببینم .

اول  که موضوع  نمایشگاه  و اثار  را به  صورت  ی  دیدم احساس  خاصی که جلبم     نذاشتم جز یک  روایت و خط  پر رنگ که  کاربردی  جز  جدا سازی ندارد . بشتر درگیر رنگ  و   کیفیت اثار شدم . از  لحاظ  رنگی عکس  کلی  جذبم  کرد .  از رنگ  به خوبی در کادر استفاده شده بود . و این  مزیت خیلی  مهمی  در یک  عکس  رنگی  است . وقتی  که  عکس را با دقت  بیشتری دید ممتنی که  اقایان  ناجیان و منوچهری نوشته یودند خواندم احساس خوبی  پیدا کردم دلیل  این  حس  چیزی  جز  رسیدن  به  ارزوی  خوبی نبود . ارزوی  که نمی توان  گفت ولی  وقتی دلمشغولی های خود م را از زبان  دیگری  می شنوم  و یا حرگکت و جنبشی  را  می بینم  که  رنگ  و بوی  فکر کردن معاصر بودن و  زنده  بودن  را  دارد  بال  در  می اورم .

 ولی  الان  که  بعد از یک  ماه  به دقثت  پرینت  کاری  را می بینمحتی  در  باب  نمایشگاه  را می  خوانم  در همهخ  چیز  رنگ  و بوی  رک  بودن  و  بی  پردگی  را  از پیش  حدس می زنم و این  از نظرو  زیاد خوب نیست . چرا ؟؟ .

خوب شاید بهتر باشد   در اثر  هنری کمتر مطالبی  از هنرمند قضاوت شدن  به نمایش در اورد چه  بهتر که همه  چیز به بیننده  واگذار شود و قضاوت  معنایی  از سوی  او صورت  گیرد .

خود ما هستیم  که در این  عکس  های تصویر شده  خیلی ساده  تر  از زندگی  خود ما  ایرانیان است  ولی منکر این  مطلب نمی شوم که  در عتکس  ها تکه  های امید  سعی  در  تلاش  برای زنده  ماندن   دارند .

در طبقه  بندی که می توان  عکس  ها را  کرد  گروه  عکس  های  صحنه  سازی شده  است   که سعی  در بیان  مفهومی اجتماعی و سیاسی دارند .  ولی  اگر قواعد معمول  را کنار  بگذاریم  من  خود   این  عکس   ها را  در ذهنم طور دیگری طبقه  بندی  کردم   واین مجموعه  عکس   را در طبقه  های به روزه  نو  کامل قرار می دهم . کامل  تر بکنم عکاسی  برای  عکاسی منظورم  از این  جمله  این  است  که  در  عکس  ها  در جهت  ریالت عکاسی هستند  این  عکاس عکاسی هایی  ستنهد که مفهومی برای  گفتن  دارند فقط تصویر نیستند  دنیا . دنیا . اعتراض و یا  موافقت  هستند . هدفی  دارند هدفی که به دنبال  زندگی  حقیقت و  واژه هایی  از این  قبیل هستند .                               

سپیده هاشمی :

روز چهار اردیبهشت ماه حدود ساعت 12 ظهر به دیدار از نمایشگاه ما در جامعه ای‌ دو گانه زندگی می کنیم، رفتیم. شخصاً علاقه‌ی زیادی به دیدن از نمایشگاه‌ها و آشنایی با عکاسان ایرانی دارم. عنوان متفاوت این نمایشگاه همچنین مطالبی که در سایت‌های اینترنتی در مورد آن مطالعه کرده بودم، مرا مشتاق دیدار نمایشگاه کرد. وارد فرمایند شدم به گالری راه ابریشم رسیدم و وارد نمایشگاه شدم. این نمایشگاه شامل 9 کار از آقایان علی ناجیان و رامیار منوچهر زاده بود. هفت اثر آن در ابعاد حدود 50×50 و دو کار در ابعاد حدود 5/1 در 5/1 بود. همه‌ی آثار این نمایشگاه رنگی بودند. متاسفانه حدود 5 عکس ازاثار این دو عکا س مجوز به نمایش درآمدن نگرفته بودند.

در نگاه نخست می توان به خوبی رابطه‌ی بین عنوان و مضمون عکس‌ها را، در تک تک آثار مشاهده کرد. تمام عکس‌ ها فضای داخلی زندگی انسان‌ها، در مکان های مختلف را به نمایش می گذاشتند. نورپردازی و چیدمان سنجیده عناصر در تک تک عکس‌ها، دو گانگی را به خوبی به نمایش می‌گذاشت.

تقریباً در تمام کارها عکاسان از 2 یا 3 نفر به عنوان سوژه استفاده کرده بودند ولی در یکی از آثار که در ابعاد 5/1×5/1 بود از یک نفر استفاده شده بود. این اثر پیرزنی که از قاب پنجره‌ی اتاقش از وی و محیط اطرافش عکاسی شده بود را، به نمایش می‌گذاشت. نورپردازی خاص صورت وی مهربانی و گرمی خوبی را به مخاطب منتقل می کرد همچنین فضای اطراف او که شامل تخت نامرتب، کتاب‌های شعر، عینک و تلفن بود، صمیمیتی  خاص را به من القا کرد.

در اثری دیگر که در آن آشپزخانه ای را به نمایش گذاشته بود دختری در ته آشپزخانه کنار اجاق گاز سیگار می‌کشد و به گوشه‌ای خیره شده. او مانتویی به تن کرده و مقنعه‌اش را به روی شانه‌هایش انداخته، حالت ایستادن وی می‌تواند حاکی از عدم رضایت او از نوع پوشش باشد. پدر در قسمت جلوی عکس سمت چپ به بیرون نگاه می‌کند. جهت متفاوت نگاه این دو نفر و همچنین حالات سوژه‌ها به خوبی حس جدایی دو نسل را به نمایش می گذارد. این دو اثر به نظر من از بهترین آثار نمایشگاه بودند.

 در اثر دیگر زنی در حال صحبت کردن با تلفن در اتاق نشیمن و انجام کارهای شخصی خود است، دخترش با حالتی از ناراحتی در مقابل وی ایستاده و به او خیره شده است. شخصاً‌ نتوانستم ارتباطی با این اثر برقرار کنم.

می توان این آثار را در ژانر اجتماعی و نیز چیدمان قرار دارد. اجتماعی چرا که زندگی روزمره‌ی‌ انسان‌ها را به تصویر کشیده است و چیدمان به این علت که تک تک سوژه‌ها با تفکر و مطالعه در مکان‌های مختلف قرار گرفته، و عکاسی شده‌اند..

به گفته‌ی خود عکاسان مردم ایران دچار دو گانگی عجیبی شده‌اند آنها به گونه‌ای لباس می‌پوشند، حرف می‌زنند و رفتار می‌کنند که از آن ناراضی‌اند و این نارضایتی فشارهای سنگینی بر زندگیشان آورده است و آنها را دچار سردرگمی و جدایی کرده است. آنها در محیط خانه آزادند تا هر طور که می‌خواهند فکر کنند و لباس بپوشند اما به محض خروج از این محیط پا به محدودیت می‌گذارند. این دو عکاس سعی کرده‌اند تا در این مجموعه به گونه‌ای متفاوت این محدودیت‌ها را به نمایش بگذارند. بهترین نکته این نمایشگاه ابعاد بزرگ عکس ها و بدترین موضوع ان دور بودن از مرکز شهر بود.

صفحه 82 از 83
صفحه قبلی |<< << < ... 81  [82]  83  >> >>| صفحه بعدی